http://netlog.com/tourajnakhodaTOURAJ ATEFATEFTOURAJtourajnakhodahttp://en.netlogstatic.com/p/tt/025/827/25827337.jpgIran, Islamic Republic ofTehran tourajnakhoda's profile page

tourajnakhoda

male - 43 years, Tehran, Iran, Islamic Republic of


RSS feed

Blog / Tags / love

Show all blog messages

Blog messages with the tag 'love':


  • تر ک عشق نخو اهم کرد

    شب مهتابی است و بوی عطر گل فضای پشت بام خانه را پر کر د ه بو د به ماه می نگر م و بر ای او عشق می فر ستم و نا خو د آگاه در خلسه ای می پر سم آیا شاپر ک در یافت می کند ؟ جو ابی از ضمیر نا خو د آگاه به این پر سش نا خو د آگاه می آید " آر ی او عشق را در یافت می کند " می خند م در تنگناهی شک و تر دید با د قت به نشانه ها چشم می د و ز م و نا گهان این شهر و الت و یتمن آمر یکائی ر ا از سوی اشو و در کتاب " عشق پر ند ه آزاد و ر ها می خو انم "او می خو انم

    من خو یشتنم را جشن می گیر م

    من خو یشتنم را آو از می خو انم

    و بر من هر چه می گذر د بر تو هم می گذر د

    ز یر ا هر اتمی که به من تعلق دارد به تو هم تعلق دارد

    جو ابی بهتر از این ؟ به

    و اقع عشق می و ر ز م به یاد آن چشمها و مو ها و تمامی اتمهای شاپر ک عشق می و ر ز م و بر ا ی او که در سکو ت دگر است می فر ستم و باز از خو اجه بر ای نا ز نین و جو د می گو یم

    من تر ک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم

    صد بار تو به کر د م د گر نمی کنم

    با غ بهشت و سایه طو بی و قصر حو ر

    با خاک کو ی یار بر ابر نمی کنم

    ناصح به طعنه گفت تر ک عشق کن

    محتاج جنگ نیست بر اد ر نمی کنم

    تر ک عشق نمی کنم

    تر ک عشق نمی کنم

    تر ک عشق نمی کنم

    و...

  • چرا مر دیم

    خیلی ساده با او آشنا شد م آشنائی با نو شته هایش را می گو یم اما چه فر قی می کند نو شته هائی که از دل بیر و ن می آید همان خو د است پس نیاز نبو د که حتی اسم و اقعیش را بدانم برای من آن حس قشنگش مهم بو د آن حسی که در فر اق یار سفر کر ده به دیار ی والا داشت بر ایم قشنگ آنقدر به این عشق وفادار بو د که فکر نمی کر دی یک ابدیت فاصله آن دو است اما چه اهمیتی دارد مگر نمی گو یند با عشق می تو ان تا آن سو ی ابدیت ر فت با ورم نمی شد که او این گو نه با یارش صحبت می کند گو ئی او را هم اکنو ن در آغو ش گر فته شاید هم گر فته بو د چشم دل هیچ کدام از ما آد مهای مدعی آن را نمی دید ما آد مهائی که آنقدر در دیو ار های تر س تکبر خو د را ز ندانی کر دیم که حتی نمی توانی گو شه چشمی به انداز ه یک پلک بر هم ز د ن به یارمان بکنیم اصلا نمی دانیم که این یار است این که این گو شه خانه مغموم نشسته و این گو نه در حسر ت یک کلمه ما است همان یار است این همان یار است که مصاحبت با او را فدای فو تبال پخش مستقیم از تلو یز یو ن کر دیم این همان یار با آن لبخند شیرینش هست آر ی همان لبخند که یک دنیا را به یک لحظه ندیدنش نمی خو استی حالا می خندد و لی نمی بینی و اقعا نمی بینی سر در رو ز نامه کر دی و همان اخباری را می خو انی که صد ها بار آنها را خو اندی و هیچ و قت هم باو ر نکر دی به اخباری که هیچگاه اعتماد نکر دی صد بار نگاه می کنی اما به آن لبخندی که آنقدر دوستش داری و باو ر ش داشتی یک نیم نگاه خشک وخالی نمی کنی این همان یار است که ز یباترین گل دنیا است اما در یغ از یک شاخه گل که بر ایش بیاو ری و بگو ئی دو ستت دار م این همان یار است که غذا او ر ا می خو ری و لی باز گر سنه محبتش می گذاری این همان یار است که در کنارش می آرامی اما باز .... از خو د مان نمی گو یم که تلخ است از او می گو یم که چگو نه غر ق در او است هنو ز عاشقش هست آر ی عشق به او تا آن سو ی ابدیت است کاش همه عشقمان تا آن سو ی ابدیت باشد تا آن و ی زمان باشد اصلا ز مان چه دخلی به عشق دارد ؟ ناخدا سالها پیش به شاپر ک گفته بو د
    اگر عشق عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است
    و این گو نه نیز شد شاپر ک خ دش دانست که عشق ناخدا هم بی زمان و بی مکان است
    کاش همه چو ن او عاشق باشیم او با مر گ معشو ق هم ز ند گی می کند ما چر ا با ز نده بو د ن معشو ق مر دیم

  • سوی در یا ر و....

    نشان عهد ووفا نیست در تبسم گل

    بنال بلبل عاشق که جای فر یاد است

    حافظ

    چه گر یز ان از عشق هستیم و می گو ییم آر ی دیگر عاشق نمی شو م چو ن…… و قتی د لایلش را می شنو م و می خو انم می پر سم اینها که به همه مر بو ط می شو ذ جز خو د عشق پس چر ا عشق را گر یزان است ؟ شاید از او ل عشق نبو د شاید هم عشق بو د اما صبر نبو د شاید عشق و صبر بو د اما ظفر نبو د شاید عشق و صر و ظفر هم بو د اما ظفر آن نبو د که انتظار ش را داشت کدام انتظار؟ نمی د انم چه انتظار ی از عشق داشت ؟ گو ئی اینجا را هم بازار ی دانست ؟آر ی اینجا بازار ی است اما در این بازار باید سر د هی

    بحر ی است بحر عشق و هیچش کر انه نیست

    آنجا جز آن که سر بسپاری چاره نیست

    قیمت سر باختن چیست ؟ قیمت جان دادن چقد ر است ؟ قیمت آن همان نقش معشو ق است که در لو ح دل بسته و بیر و ن نمی ر و د

    هر گز م نقش تو از لو ح دل و جان نر و د

    هرگز از یاد من آن سر و خر امان نر و د

    آنچنان مهر تو ام در د ل و جان جای گر فت

    که اگر سر بر و د از دل و جان نر و د

    آر ی قیمت این است جان ر ا بر ای او می خو اهی د لت خو اهان او ست همه چیز را بر ای شاپر کت می خو اهی دیگر من نیست تو نیست همه او است اگر این گو نه باشد د نبال اجر و مز د می ر وی؟ خو د عشق اجر است

    دلا در عاشقی ثابت قد م باش

    که در این ره نباشد کار بی اجر

    اجر عشق خو د عشق است خو د دل عاشق گو هری است باو ر کن عشق و عاشقی خو د گو هر است خو د ز ند گی است د نبال چه می گر دی ؟ تا به کی در مر د اب بی عشقی سر گر دانی ؟ به در یای عشق بز ن ز یستن آنجا است این گو نه است که ناخدا را تنها در در یا می بینی چو ن شاپر ک آنجا است عشق آنجا است ز یستن آنجا است آر ی آنجا است عشق را فر یاد کن

  • کی صید شو یم؟

    همو ار ه از تلخی ها پند گر فته ایم که تلخی ر ا تجر به و شادی را حقمان می د انیم که در ست است و حق همه ما شاد و پر مهر ز یستن است و از این ر و است که ز یباتر ین واژه ز ند گی ر ا عشق می دانیم و عمیق تر ین ر ابطه را باز عشق می د انیم ک معتقد م که عشق ر ابطه نیست که عشق یکی شد ن است و خو د با خو د ر ابطه ای ند ارد سالها عشق رابه عناو ین مختلف بر ایمان معنی کر د ه اند عد ه ای گفته اند که ر یشه عشق از لغت عر بی( حالا چر ا عر بی؟!) عشقه است که نو عی پیچک است که به دو ر گیاهان می پیچد ز آنها تغذ یه می کند و هیچ نمی د هد که چه تو جیه و حشتناکی است مگر می تو اند عشق هیچ ند هد دو ستی عشق ر ا مخفف سه کلمه علاقه قلبی شد ید می د انست که باز معتقد م که علاقه قلبی تنها در عشق نیست که کل و جو د به عشق پیو ند ز ند مهم این تعار یف نیست که عشق تعر یف ند ار د و بی مر ز است چو ن آن گو نه که حافظ می گو ید

    زاهد ار راه به ر ندی نبر د معذو ر است

    عشق کاری است که مو قو ف هد ایت باشد

    آری عشق را موقو ف که همان بی نهایت است هد ایت کند و این گو نه است که و قتی بی عشقیم بغض تمام و جو د مان ر ا می خو ر د بغض بی عشقی از خو یشتن شر و ع می شو د سالها پیش معشو ق در س بزر گی به من داد خو ب یاد م است در یک صبح بهاری که بی محابا تمامی هستی را نادیده گر فته بو د م یار د عائی به من یاد داد آن د عا این گو نه شر و ع می شد

    خد اعاشق من است و من عاشق او و من بخاطر چنین عشقی همو ار ه شکر گز ار م

    ....

    آر ی خد ا عاشق تو است پس تو هم عاشق خو د باش و عاشق ز ند گی باش عاشق معشو قی باش که شاید امر و ز گر د فر اموشی و گذ شت ز مان تو ر ا غافل کر د ه است که چقدر بر ای ر سید ن و حضو ر در کنار او بی قر ار بو دی به ر یسمان خد اچنگ بز نیم به ر یسمان ز ند گی چنگ بزنیم به عشق چنگ بز نیم در عشق حل شو یم عشقی باشیم بیاییم خو د را صید عشق کنیم آن گو نه که مو لانا می گفت

    بهر صیدی می شد او بر کو ه و دشت

    ناگهان در د ام عشق او صید گشت

  • مشر و طیت

    این سر که نشان سر پر ستی است

    اکنو ن که ر ها ز قید هستی است

    با دیده عبر تش ببینید

    این عاقبت و طن پر ستی است ( فر خی یز دی )

    امر و ز سالگر د مشر و طیت است ر و ز ی که عاشقان ایر ان ز مین بعد از سالها ر نج و ستم دیدگی مو فق شد ند تا فر مان مشر و طیت ر ا از پاد شاه ناتو انی چون مظفر الد ین شاه بگیر ند فر مانی که حق مر د م ایر ان بو د و نیاز نبو د که از طر ف پاد شاهی چنین حقیر و پد ر ان حقیر تر ش به ملت اعطا شو د آز اد ی او لین حق هر انسانی است و این حق به ظاهر ساد ه چگو نه بار ها از این ملت دریغ شد ه است در جر یان مشر و طیت عاشقان ایر ان ز مین با تمام و جو د به پای آن جنگید ند و خو ن ر یختند ایر ان ما عاشقان ز یاد ی را از د ست داد مر د انی چو ن ستار خان و با قر خان و میر ز ا جهانگیر خان صو ر اسر افیل و.... تا ایر ان و ایر انی بتو اند اند کی طعم آز اد ی را بکشد اما چون بار ها این مبار ز ات و کسب آز اد ی بر ای مر د انی که خو د ر ا ار باب و ملت ر ا ر عیت د انستند مو ر د احتر ام نبو د و دید یم که خلف ز اد ه قجر ی محمد علی شاه چو ن دیگر مر د مان این سلسه ننگین چه بر سر این ملت آو ر د و با کلنل ر و سی لیاخو ف مجلس شو ر ای ملی و خانه ملت را به تو پ بست تا بگو ید تا ز مانی که تفکر ار باب و ر عیتی و جو د دارد آز ادی و عشق به میهن و استقلال ز هی خیال باطل است از تلخی ها کمتر می گو یم امر و ز ر و ز جشن ملت ایر ان و یاد آو ر ی بر ای عاشقان این مر ز و بو م است به ر و ان این عاشق مر د مان در و د می فر ستیم و امید دار یم که ایر ان عز یز مان همو ار ه جاو ید ان باشد و ایر انی نعمت آز ادی و عشقش به این خاک پر گو هر را هر گز مو ر د دستبر د تفکر ات ار باب و ر عیتی و عو ام و خو اص و دیگر ط قه بند ی هم نشو د باشد که چنین باشد

    چو ایر ان نباشد تن من مباد

  • گل یا گلاب؟

    شاهد عهد شباب آمده بو دش بخو اب

    باز به پیر انه سر عاشق و دیو انه شد

    حافظ

    خو اب بو د م و شاید هم بیداری بو د اصلا کدام خو اب است و کدام بیدار ی ؟ اگر خو اب آن است که نبینی و نشنو ی و حس نکنی و د لت نلر ز د و مهم نباشد کی بر خیزی و بیداری یعنی حس هر لحظه از حیات و لذ ت بر د ن و عشق و ر زیدن و باو ر این که هستی پس باید در تعر یف خو اب بیداری تجدید نظر کنیم این طو ر نیست؟ بهر حال بیدار بو د م چو ن خو اب او را می دید م خو اب بانو آر ی باز خو اب او مرا بیدار کر د حس کر د م که باز این تلمبه پمپاژ خو ن که در سینه ام است قلب شده است ر نگ دار د مهر دار د و حس دار د و چقدر دلتنگ او است آر ی دلتنگی یعنی این که قلبم دو بار ه قلب شده است ؟می دید م ر نگ چشمهای او را می دید م او ر ا در لباسی قر مز می دید م و آن مو قع بو د م که به این باو ر ر سید م که شاه راه و ر و د انرژی عشق براستی قر مز است بر ق چشمهای او ر ا از خاطر نمی بر م آر ی چشمهایش می خندید می خندید و مرا می خنداند مرا آر ی مر ا که

    ز گر یه مر د م چشمم نشسته به خو ن است

    بین که ز طلب حال مر د مان چو ن است

    چگو نه شاد شو د اند ر و ن غمگینم؟ به اختیار؟

    که ز اختیار بر و ن است

    ولی این بار شاد ی در و نم بو د و باز بی اختیار شاد بو د م که او ر ا پر خنده می دید م او ر ا در او ج و پر و از می دید م او ر ا او را می دید م همان او که می شناختم و عشق و ر ز یده بو د م دستهای او ر ا گر فتم آر ی همان انگشتهائی بو د که ر و یا و ووجود من بو د ند چگو نه می تو انستم باو ر کنم ؟ باو ر کر د م که سر نو شتی چو ن گل درشعر حافظ نیست

    جام می و خو ن دل هر یک به کسی داد ند

    در دایر ه قسمت او ضاع چنین باشد

    در کار گلاب و گل حکم از لی این بو د

    که این شاهد بازار و آن پر د ه نشین باشد

    اما دیگر عشقم گل نبو د گلاب بو د اصلا گلاب و گل یکی بو د حس می کر د م فضا عطر آگین و من شاد بو دم و شاد دیگر نمی سو ختم دیگر سکو ت نمی کر د م فر یاد از عشق و شادی کشید م و به دنبال به ظاهر بیدار خو اب ر فتگان ز ند گی باز گشتم افسوس

  • گیتا یا گیتی

    رو ز و صل یاران یاد باد

    یاد باد آن رو ز گاران یاد باد

    این ز مان در کس و فاد اری نماند

    زآن و فاداران و یاران یاد باد

    حافظ

    داشتم فکر می کردم گیتی با گیتا چه فر قی دار د ؟ مهم نو شتنش نیست مهم دو ست داشتن او است نشستی و فکر می کنی دو ست داری به یاد آو ری یک ر و ز ی یک جائی تو ی چشمهایش نگاه کر د ی و د نیار ا آنجا دید ی و لبخند ز د ی د ر ست از ته دل خندیدی آنجا که خیلی ها به آن خانه عشق می گو یند و بعد گفتی

    آه ای ز ند گی من با تمام پو چی باز از تو لبر یز م

    این گو نه بو د ه که پو چی و بی مبالاتی را کنار گذاشتی خو د ز ند گی را حس کر دی فهمید ی که بر ای ز یستن باید به ز ند گی چنگ ز د نه آن که به دنبال حباب ز ند گی دو ید فهمید ی که اگر عشق باشد ز ند گی همینجا است تو ی د اخل د لمان و صد ای ضر بان قلبت را خو ب می شنو ی که به تو می گو ید

    ... نگاه کن چقدر سبز و پر طنین می زنم

    آنو قت باز در چشمهایش نگاه کر د ی این شعر باباطاهر را به یاد آو ر دی

    دانی چه ها چه ها چه ها می خو اهم

    وصل تو من بی سر و پآ می خو اهم

    فر یاد و فغان و ناله ام دانی چیست؟

    یعنی که تو ر ا تو ر ا می خو اهم

    و..... ر و یای قشنگی است اگر هنوز آن چشم هائی که نگاه کر د ی و قشنگر ین بو د مال تو است پیس امر و ز به او بگو فقط تورا تو ر ا می خو اهم و اگر نشد ز مانه یار ی نکر د و شاید ... به دنبال د لایلش نگر د به تلخی ها نیاند یش فقط لبخندی بز ن و بگو خو شبخت باشی که اگر این طو ر است بر ای تو که دو ستش داری باید کافی باشد مگر از گیتی و یا گیتا چه خو اهی ؟

  • فقط عشق می تو اند آری عشق

    سالها است که از فو تبال نو شته ام (www.parsfootball.com) اما دو ست ند اشتم که در این صفحه ها از فو تبال بنگار م اما قهر مانی تیم ملی عر اق را تنها یک و اقع فو تبالی ند انستم بچه های عر اقی که زیر آتش و خو ن و فقر و بی عد التی تنها به فو تبال دل خو ش بو د ند به یک بار ه قهر مان شد ند به و اقع چه عاملی بالاتر از عشق به و ط ن و ملت می تو اند این قهر مانی را میسر کند ؟ عر اقی تا گر د ن مد فو ن در دام بی عد التی و آتش و خو ن که حتی ممکن است ز مینی بر ای تمر ین و جر عه آبی بر ای ر فع عطش و دست نو ازشی بر سر باز یکنانش ند اشته باشد چگو نه بر رو ابط و پو ل و تکنو لوژی تیمهای ژاپن و عر بستان سعو دی و کر ه جنو بی غلبه کر د ؟ باید گفت تنها عشق این کار میسر کر د به قو ل حافظ
    حافظ اگر سجده تو کر د مکن عیب
    کافر عشق ای صنم گناه ندارد
    آری با نیر و یعشق می تو ان این گو نه مو فق بو د و شادی را ا هد ا کر د شاد مانی عر اقی ها را دو ست دار م ز یررا که عاشقها را دو ست دار م و عشق به مر د م و ملت باید که این چنین گل قهر مانی دهد
    و ما آر ی ما یعنی من و تو دوست عزیز به این بیاند یشیم که چگو نه می تو اند با عشق شکست خو ر د ؟آیا بذر امید و ایمان و عشق باری به غیر از شاد ی و ز یستن نه ر و ز مر گی می دهد ؟آیا نباید از ته دل نیرو ی عشق را طلب کنیم آیا نباید چو ن عطار هفت شهر عشق- طلب - معر فت و استغنا- تو حید- حیر ت - و صال را طی کنیم ؟ آیا نباید به هر که ناامید ی و بی عشقی بر ایمان ار مغان می آو ر د عشق د هیم ؟نباید بگو یم
    هر گز نمیر د آن که دلش ز ند ه شد به عشق
    ثبت است بر جر یده عالم دو ام ما
    آری این گو نه است این گو نه عشق را عشق است

  • آفتاب دلیل آفتاب

    این یک خاطر ه از یک شنای صبحگاهی است که در سفر اخیر م در دیار گیلان آن را تجر به کر د م

    می آیم و می آیم می آیم

    و آستانه پر از عشق می شو د

    در در یا بو د م غو طه ور در آبی سر دی پیش از طلو ع آفتاب بو د و من خو د را غر ق در آبهای نیلگو ن کر ده بو د م و سعی داشتم که عطش و گر مایش این قلب را اند کی تیمار نمایم بر مو جها می کو بید م و شاید هم مو جها به من تلنگر ی می ز د ند و می گفتند که

    در یاب که عمر ر فته را نتو ان یافت

    و من در هو ای تار یک و ر و شن حس می کر د م که می تو ان ر ها شد از بی عشقی از بی عشقی که نه و لی از در د هجر رها شد در نا امیدی دست و پا می ز د م دو ست داشتم که خو د را در ز یر آب و آن خنکای مطبو عش مخفی کنم و این گو نه لذ ت می بر د و نا گهان یک حسی به من گفت که از آب سر بر و ن آر و این گو نه کر د م

    طلو ع آفتاب بو د

    و من به آفتاب سلامی دیگر داد م و از گر ما و نو ر و عشق که دست نو ازش بر سر م می کشید ند سپاسگذاری کر د م چرا نا امید بو د م ؟ این سو الی بو د که تنها در آن لحظه می تو انستم حس کنم آیا ز ند گی من چو ن غو طه و ر خو ر د ن در در یای به جستجو ی آفتاب نبو د ؟ من همان گو نه که در آب در یا خو د را مخفی از نو ر و گر ما کر د ه بو د م در د نیای ز ند گی هم همین گو نه عمل نمی کنم ؟آیا با آن غو طه و ر ی خو د را از امید و ایمان و عشق محر و م نکر د ه بو د م ؟اگر آن صدا نمی آمد آیا طلو ع آفتاب را می دید م ؟آیا این طلو ع آفتاب همان صد ا باز گشت دو بار ه من به دنیای شاد کامی نبو د ؟ عاشقی که غمگین است آیا صد ای آمدن آفتاب عشق را می شنو د ؟ نه این را آن صبح در یایئی و شاید آفتابی فهمیدم نگر یستن طلو ع از د اخل در یا یعنی امید و ایمان و عشق

  • باران

    در دو مین شب مر داد تهران با بار ان ز یبائی پذیر ائی شد بار انی که به و اقع در لطاقت طبعش خلافی نیست و هر کسی را به گو نه ای متحو ل می کند و به شکو فائی می ر ساند که این شکو فه ها با تو جه به ذ ات هر کد ام از ما به گو نه ای نمو دار می شو د به قو ل سعد ی

    باران که درلطافت طبعش خلاف نیست

    در باغ لاله ر و ید و در شو ر ه زار بو م و خس

    و این گو نه است که هر کد ام تر نمی در این باران که نه پاییز ی است و نه بهار ی بلکه از نو ع خاص و بی همتا تابستانی است می کنیم اگر دلد اده باشیم دلهایمان پر از لاله های ر نگی عشق می شو د و اگر ... مهم نیست به غیر از عاشق چه باشیم که آن بو د ن نیست

    باران تابستانی این ر و ز ها عشق را به یاد من می آو ر د کمیاب و لی همچنان ز یبا به گو نه ای که تمام سو ختن از تابش آفتاب را می شو ر د چو ن عشق که دل سو ختگی ها را تنها مر حم است و هر و قت بیاید میز بان خو بی بر ای آن باید باشیم در ز یر بار ان قد م می ز د م و تر نم می کر د م از هر شاعر ی به شاعر دیگر و از هر شعر ی به شعر دیگر از هر آهنگی به آهنگ دیگر سیر می کر د م و همه ناله عاشقانه ای بو د و شاید بهتر بگو یم .... نه همان ناله عاشقانه بو د و این گو نه بو د که این شب امر دادی را گذ ر اند م شبی که به تو صیه حافظ گو ش فر ا داد ه بو د م

    حافظا عشق و صبو ر ی تا چند

    ناله خو ش است بنال

    و من تر نمی در شب بار انی امر داد ی تا صبح سو مین ر و ز ش نمو د م و..

    عالم از ناله عشاق مباد ا خالی

    که چه خوش و آهنگ و فر حبخش صد ائی دارد

    آری دار د

1 2