http://netlog.com/tourajnakhodaTOURAJ ATEFATEFTOURAJtourajnakhodahttp://en.netlogstatic.com/p/tt/025/827/25827337.jpgIran, Islamic Republic ofTehran tourajnakhoda's profile page

tourajnakhoda

male - 43 years, Tehran, Iran, Islamic Republic of


RSS feed

Blog / Tags / اثر انگشت

Show all blog messages

Blog messages with the tag 'اثر انگشت':


  • عشق بازی ها

    به کو هسار می نگر م گو ئی نمی تو ان بی نشانی ز عشق باز یها گذر نمو د در سماع عشق آسمان و ز مین نشانه ای باقی است و آن را در سپیدی که بر کو هسار نقش بسته است می بینم آری پاک است و سفید است و در خشان می نگرد نامش را برف گو یند و لی اگر بر ف هم نامش نبو د همان نام " نشانه عشق " می تو انست ر دی ز سماع دهد مگر نشان سماع جز عشق پاکی و سفیدی و در خشند گی نشان دیگری باید داشته باشد؟ نه چنین است و چنین خو اهد بود
    ..................................................- ........................
    غمگین است ز گذ شته ها می نالد گو ئی گذ شته را چو ن نفر ینی بر ای خو د می داند و مر ا گو ید
    - ناخدا از گذ شته تیره نالانم و ز حال بی قرار م گر یان و ز آینده نامعلو م در هراس چه باید کنم ؟
    او را پر سم چرا در عشق بازی حال با گذ شته ات تنها ز نالانی و بی قر اری گو ئی ؟
    و او جو ابم دهد بر استی گذ شته ام تیره نیست؟ مرو ری بر گذ شته می نمائیم و بعد قدم به قد م جلو ر و یم نه لطف خالق عشق را در میابیم شاید در نگاه او ل تیر ه آید اما نه بر استی که چو ن برف شاد و در خشان است ز یرا به حضو ر امر و ز او همچنان پر حس و پر عشق انجامیده است او را گو یم " هر مشکلی را آدمی و هر آدمی را مشکلی است " پس نه مشکل رابه آد میان و نه آد میان را مشکل بین هر چه هست این نگاه بد ما است که می تو اند بر ف را تنها سفیدی بهمن ز ا در کو هستان ببیند و یا این که آن را نتیجه عشق بازی آسمان و ز مین و سماع ز یبای معاشقه آنان داند
    می خندد اند کی آرام گر فته است و از او می خو اهم که فصل دگری را شرو ع کند ز عشق باز یها ز طعم بو سه و ز سماع عاشقانه و ز مهری که در تک تک لحظه هایمان می بینیم و لی از آن غافلیم و می خندد جو ابی نمی دهد خنده او بر ایم یک نشانه از سماع عشق بازی خدا با تر دید هایش است و من نیز می خند م سماع عشق چه شیر ین و در خشنده و سفید چو ن خو د پاکی است خنده او بی قراری امر و زش را هم در مان است و هراس آینده را هم بر ایش کم ر نگ می کند حال و در لحظه اکنو ن به آینده گذ شته اش که امر و ز است می نگر د و می اندیشد که باید ایمان داشت و امید را به آغوش کشید و عشق را قر یاد ز د در تیرگی شب فر یادمان به آسمان باید ر ود
    "اگر عشق همان عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است " جاو دانه بی ز مان و لا مکان عشق است و امید و ایمان هر سه پاک و هر سه در خشنده و هر سه نشانه های سماع عشق ایزد با ما چنین است و چنین باید باشد

  • یگانه چون اثر انگشت

    داستان از آنجا آغاز شد که دخترم آیلی در مو ر د اثر انگشت از من پر سید به این فکر افتاد م که سالها گذ شت تا انسانها به خصو صیت منحصر به فر دی چو ن اثر انگشت بر سند شاید اگر این و اقعه ر خ نمی داد همچنان مشکلات بی شمار ی در شناختن " من " و " تو " و " او " و " ما "و" شما " و " آنها " وجود داشت این داستان را از آنجا گفتم که خیلی از ما در گذر ز ند گی این و اقعیت بسیار پیش پا افتاد ه ر ا از یاد می بر یم در ر و ز گار بی ر حم توی کو چه پس کو چه های شلو غ شهر توی این سر عت ر و ز افز و ن بی تو جی ها است که نا گه شانس به در خانه همه ما می زند واند کی تو قف می کنیم و به سو ئی خیر ه می شو یم به آن چشمهای ز یبا می نگر یم و شاید هم متو جه چشمهای زیبا خیر ه شده به ما می شو یم و صبر می کنیم صبری که خیلی از شاعر ان ونو یسند ه ها آن ر ا یک نگاه و یک د م عاشقانه لقب داده اند و لی اثر آن ر ا ابدی می دانند آر ی از لحظه عاشقی حر ف می ز نم به آن چشمها خیر ه می شو یم و به قو ل حافظ
    ملامت گو چه داند ز راز عاشق و معشو ق
    نبیند چشم نا بینا خصو ص اسرار پنهانی
    آر ی این راز آتشین در دل ما شعله می کشد و جهان دگر گو ن می شو د به دنبال یار می ر و یم داستان عشق آغاز می شو د نمی دانم چقدر طو ل می کشد ولی در همان شیر ین لحظه های سو ختن وفر اق است که می دانیم وایمان دار یم معشو ق ما یگانه است آر ی یگانه چو ن اثر انگشت هر کدام از ما که در این جهان خاکی ز ند گی می کنیم
    اما امان از درد فر امو شی ............

    حالا می خواهم یک بار دیگر بگو یم اگر دیگر بر ق عشق را حس نکر دی اگر آتش غم هجر انت با آب بی تو جهی ها به این عشق خامو ش شد اگر خو استی بگو ئی همه ز نها یک جو ر هستند و یا شما خانم محتر م می خو اهی از یکی بو د ن تمام مر دها سخن بر انی یاد آن لحظه یگانه که آن چشمهای یگانه را دیدی بیافت بی مبالاتی امر و ز ت را کنار بگذار و یاد ت بیافتد که این یار ی که امر وز این گو نه ر نگ پر یده از بی تو جهی ها تو است همان یگانه یار ی است که یگانه بو د ه است دو بار ه به جستجوی یگانه ای بر و که تو را به او ملحق می کند عشق را می گو یم عاشقی از یاد مان نر و د هر و قت که خو استی همه را با یک چو ب بز نی فقط نگاهی به سر انگشتانت بکن آری یار همیشه یگانه است کافی است آن را هر لحظه به خاطر آو ری