tourajnakhoda
online male - 43 years, Tehran, Iran, Islamic Republic of
Blog / روبان آبي تقديم به تو
Sunday, 1 November 2009 at 22:37
پيش خودش مي گويد
اخ اگر او را نديده بودم شايد هيچگاه ازدواج نكرده بودم
شايد هم بگويد
اگر عمه به من او را معرفي نكرده بود حالا من هم يك زندگي موفق داشتم
شايد هم بگويد
كاش حداقل بچه دار نمي شدم
و يا اين كه هزاران گفتگوي ديگر مثل اين كه كاش اين رشته تحصيلي انتخاب نكرده بودو و يا اين كه اي كاش توي اين شهر و تو ي اين كشور و توي اين قاره به دنيا نيامده بودم و شايد هم كار بجائي برسد كه بگويد اي كاش اصلا پا به اين جهان نگذاشته بود اما فايده اي ندارد اين قصه ادامه دارد شايد بگويد كاش پول دار نبودم و شايد هم بگويد كاش فقير نبودم و كاش اين شغل را نداشتم و كاش اين شريك را نگرفته بودم و...
مي بيني تمامي ندارد؟
دلمان گرفته است و دوست داريم همه دنيا و آدمهايش را مقصر بدانيم اشكالي ندارد اما اندكي فكركن براستي قبلا اين تجربه نتيجه داده است؟ مي دانم به همان نتيجه مي رسيد كه من هم رسيده ام انتقام گيري و شكايت از تمامي دنيا و اطرافيان تنها خشم ما را بيشتر مي كند اما امروز بيا و تجربه رو بان آبي را امتحان كن رو بان آبي يك قصه زيبا در عين حال تكان دهنده اي است آن را به همراه يك رو بان آبي به تو تقديم مي كنم
" رو بان آبي "
آموزگارى
تصميم گرفت که از دانشآموزان
کلاسش به شيوه جالبى قدردانى
کند.
او
دانشآموزان را يکىيکى به جلوى
کلاس ميآورد و چگونگى اثرگذارى
آنها بر خودش را بازگو
ميکردآن گاه
به سينه هر يک از آنان روبانى آبى
رنگ ميزد که روى آن با حروف طلايى
نوشته شده بود:
« من
آدم تاثيرگذارى هستم.»
سپس
آموزگار تصميم گرفت که پروژهاى
براى کلاس تعريف کند تا ببيند
تعميم اين عمل چه تاثيري بر دانش آموزان دارد
سه روبان آبى اضافى داد و از آنها او به هر دانش آموز
خواست که در بيرون از مدرسه همين
مراسم قدردانى را گسترش داده و
نتايج کار را دنبال کنند و ببينند
چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است
و پس از يک هفته گزارش کارشان را به
يكي از کلاس ارائه نمايند.
بچهها به سراغ يکى از مديراني
جوان شرکتى که در نزديکى مدرسه بود
رفت و از او به خاطر کمکى که در
برنامهريزى تحصيلي به وى کرده بود
قدردانى کرد و يکى از روبانهاى
آبى را به پيراهنش زد. و دو روبان
ديگر را به او داد و گفت:
ما در
حال انجام يک پروژه هستيم و از شما
خواهش ميکنم از اتاقتان بيرون
برويد، کسى را پيدا کنيد و از او با
نصب روبان آبى به سينهاش قدردانى
کنيد. مدير جوان چند ساعت بعد به
دفتر رييسش که به بدرفتارى با
کارمندان زير دستش شهرت داشت رفت و
به او گفت که صميمانه او را به خاطر
نبوغ کارياش تحسين
رئيس ميکند
ابتدا خيلى متعجب شد آن گاه مدير
جوان از او اجازه گرفت که اگر
روبان آبى را ميپذيرد
به او اجازه دهد تا آن را بر روى
سينهاش
بچسباند.
رييس گفت: البته که ميپذيرم.
مدير جوان يکى از روبانهاى آبى
را روى يقه کت رييسش، درست بالاى
قلب او، چسباند و سپس آخرين روبان
را به او داد و گفت
اين روبان اضافى را بگيريد و به
همين ترتيب از فرد ديگرى قدردانى
کنيد.
مدير
جوان به رييسش گفت پسر جوانى که
اين روبان آبى را به من داد گفت که
در حال انجام يک پروژه درسى است و
آنها ميخواهند اين مراسم روبان
زنى را گسترش دهند و ببينند چه
اثرى روى مردم ميگذارد.
آن شب،
رييس شرکت به خانه آمد و در کنار
سال اش نشست و به او پسر ١۴
گفت:
امروز
يک اتفاق باور نکردنى براى من
افتاد. من دردفترم بودم که يکى از
کارمندانم وارد شد و به من گفت که
مرا تحسين ميکند و به خاطر نبوغ
کاريام، روبانى آبى به من
داد.
ميتوانى تصور
کني؟
او فکر
ميکند که من يک نابغه
هستم!
او سپس
آن روبان آبى را به سينهام
چسباند که روى آن نوشته شده
بود:
«من
آدم تاثيرگذارى هستم.»
سپس
ادامه داد: او به من يک روبان اضافى
هم داد و از من خواست به وسيله آن
از کس ديگرى قدردانى کنم. هنگامى
که داشتم به سمت خانه ميآمدم، به
اين فکر ميکردم که اين روبان را
به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم.
من ميخواهم از تو قدردانى
کنم.
مشغله
کارى من بسيار زياد است و وقتى
شبها به خانه ميآيم توجه زيادى
به تو نميکنم. من به خاطر نمرات
درسيات که زياد خوب نيستند و به
خاطر اتاق خوابت که هميشه نامرتب و
کثيف است، سر تو فرياد
اما ميکشم
امشب، ميخواهم کنارت بنشينم و به
تو بگويم که چقدر برايم عزيزى و
مىخواهم بدانى که تو بر روى
زندگى من تاثيرگذار
بودهاى.
تو در
کنار مادرت، مهمترين افراد در
زندگى من هستيد. تو فرزند خيلى
خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه
روبان آبى را به پسرش
داد.
پسر که
کاملاً شگفت زده شده بود به گريه
افتاد. نميتوانست جلوى گريهاش
را بگيرد. تمام بدنش ميلرزيد. او
به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان
گفت:
« پدر،
امشب قبل از اين که به خانه بيايى،
من در اتاقم نشسته بودم و درنامهاى
خواهم توضيح دادم که چرا به زندگيم خاتمه
دادم و از شما و مادرم خواستم كه مرا
ببخشيد.»
من ميخواستم امشب پس از آن که
كنم و اصلا فكر نمي كردم شما خوابيديد، خودکشى .
وجود من برايتان اهميتى داشته
باشد. نامهام بالا در اتاقم
است
پدراز پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و
گداز پسرش را پيدا کردا
فرداکه رييس به اداره آمد، آدم ديگر
شده بود. او ديگر سر کارمندان غر
نميزد و طورى رفتار ميکرد که
همه کارمندان بفهمند که چقدر بر
روى او تاثيرگذار
بودهاند.
مدير جوان به بسيارى از نوجوانان
ديگر در برنامهريزى تحصيلي کمک
کرد... يکى از آنها پسر رييسش بود
و هميشه به آنها ميگفت که
آنها در زندگى او تاثيرگذار
بودهاند.
**************************************************- **************************************
انسان در هر شرايط و وضعيتى قصه تمام شد اما يادت نرود
ميتواند تاثيرگذار باشد.
همين
امروز از کساني که بر زندگي شما
تاثير مثبت گذاشتهاند قدرداني
کنيد.
يادتان نرود که روبان آبي
را از طريق اينترنت هم ميتوان
فرستاد!
من اين روبان آبي را به همه كساني كه
درزندگيم تاثير گذاشتند يعني دخترم و پدر و مادرم و همه كساني كه عاشقشان بودم و هستم و خواهم بود وخوانندگان كتابهايم و مقاله ها و مطالبم و شنوندگان گفتارهايمان و نويسندگان كتابهائي كه خواندم و اساتيدم و فرهنگ ايرانيم و كشور زيبايم ايران و دلاوران و شجاعاني كه در پهنه تاريخ مملكتم بهر آزادي و استقلال و سر بلندي ميهنم جنگيدند و دوستانم و تو نازنيني كه اين مطلب را مي خواني تقديم مي دارم زيرا كه همه آنها درسهاي بزرگي از مهر باني و انسانيت و لذت حضور در زيستنم را به من داده اند
Comments 9 Sort comments:
Only comments in English are currently displayed. Display all comments
behnaz irany (Sunday, 8 November 2009 at 10:47)
doste aziz neveshtehaton hamishe tasir gozar va ziba hastand man ham yek robane abi be shoma tagdim mikonam.
Mehraban (Tuesday, 3 November 2009 at 20:16)
تورج عزیز
ازت به خاطر نوشته ات صمیمانه سپاسگذارم
روبان آبی تقدیم تو باد
که باعث حس خوب در من می شوی و پی گرفتن روندی زیبا رو برام یاد آوری می کنی
دوستت دارم
مهربان
TOURAJ ATEF (Tuesday, 3 November 2009 at 01:52)
- sepsan43:
دوست بسيار بسيار عزيزم .من هم يك روبان آبي به تو تقديم ميكنم كه هميشه با نوشته هاي زيبايت بر من تاثير گذار بوده ايي . و ميخواهم اين موضوع را امروز با مدير عامل در ميان بگذارم و اين پروژه روبان آبي را در محل كارم كه 500 كارگر و كارمند دارد به اجرا بگذارم برايم دعا كن تا موفق شوم
بسيار خوشحال شدم مي توانم از نتيجه اش خبردار بشوم
sep san (Monday, 2 November 2009 at 21:37)
دوست بسيار بسيار عزيزم .من هم يك روبان آبي به تو تقديم ميكنم كه هميشه با نوشته هاي زيبايت بر من تاثير گذار بوده ايي . و ميخواهم اين موضوع را امروز با مدير عامل در ميان بگذارم و اين پروژه روبان آبي را در محل كارم كه 500 كارگر و كارمند دارد به اجرا بگذارم برايم دعا كن تا موفق شوم
Shery (Monday, 2 November 2009 at 08:18)
tarane baran (Monday, 2 November 2009 at 08:09)
salam,vaghean taseer gozar bood,mamnoon
farzane b (Monday, 2 November 2009 at 06:00)
این یه جور زنجیره حوادثه ..و هست در همه جا و همه چی..مثلن در آمریکا زلزله بیاد قطن در ایران تاثیر داره و همینطور همه چی و همه جا..درست مثل یه تابلوی نقاشی میمونه که یه سایه کوچک در یک طرف اثر بررو ی تمامی عناصر تابلو تاثیر میذاره و ..این رشته سر دراز دارد
MARYAM EBRAHIMI (Monday, 2 November 2009 at 02:55)
kheili jaleb bod mamnon az matnhaye zibat
Anousheh (Monday, 2 November 2009 at 02:33)
Post a comment: