http://netlog.com/tourajnakhodaTOURAJ ATEFATEFTOURAJtourajnakhodahttp://en.netlogstatic.com/p/tt/025/827/25827337.jpgIran, Islamic Republic ofTehran tourajnakhoda's profile page

tourajnakhoda

online male - 43 years, Tehran, Iran, Islamic Republic of


Blog / چه بر سرمان آمده است ؟

Saturday, 24 October 2009 at 23:10


kaveh

قصه اي است كهن كه مي گويد

پدر پيري فرزندانش را به بالين مي خواند و تكه چوب هائي را به آنها نشان مي دهد و مي گويد هر كدام از اين تكه چوبها به تنهائي مي شكند اما اگر بر روي هم باشند شكستن آنها سخت است و از اين رو به آنها مي گويد كه همواره با هم باشند تا هيچ كس نتواند از مانع اتحاد آنها گذر كند و شكستگي را نصيبشان كند …

قصه شيريني است خبر از اتحاد مي دهد اتحادي كه از دير باز در ملك ما وجود داشت كه اگر اين گونه نبود ترك و لر و كرد و بلوچ و عرب و تركمن و فارس و گيلك و… خبر از ايراني بودن و با هم بودن نمي دادند اما گوئي كم رنگ شده ايم و مهر و عشق و باهم بودن را از ياد برده ايم

در خبر ها مي خوانيم مادري را به دار مي آويزند به جرم آن كه از فقر كودك خود را كشته است آن روز ديگر خبر از به دار آويختن جوانكي توسط پدر و مادري مي شود كه فرزندشان در يك نزاع كشته شده است و امروز خبر از قتل عام مادر و دامادو خواهر زاده و برادر زاده توسط پسري از آن خانواده بهر مال و مكنت و ارث و ميراث پدر مي شود براستي به كجا مي رويم ؟ آن قصه پدر و پسران را چه كسي براي ما خواند ؟ آيا شهرزاد پارسي گو براستي مه بانوئي ايراني بود كه با مهر و عشق توانست سلطان خونخوارش را هزار و يك شب ترانه عشق خواند و تا سر انجام آرام به عشقش كند ؟آيا داستان تراژدي رستم و سهراب در روزگار ما همچنان تراژدي است ؟ آيا سپردن بهمن پسر اسفنديار به رستم توسط خود او بعد از نبرد سنگينش با جهان پهلوان باز هم معني دارد ؟ در كدامين جنگ و نبردي ايرانيان بي رحمي را نشان داده اند ؟ در چه زماني ايراني متجاوز بود ؟حكايت مهر و عشق كه در بي كران قصه هاي نظامي و فردوسي و مولانا و عطار … گفته شد براي ما بود ؟ آيا حافظ و سعدي و خاقاني و … به پارسي از عشق گفتند ؟آيا منظومه هاي عاشقانه فرهاد و شيرين و بيژن و منيژه و ليلي و مجنون و زال و رو دابه … از مهد ايران آمد ؟ چه بر سر ما آمده است ؟برادر كشي تا به كي ؟نفرت تا به كجا ؟چه بر سرمان آمده است ؟ اين گونه بي تفاوت بودن ها را چگونه بايد سنجيد ؟ امروز همه از سهيلا قديري زني كه به دار آويخته شده مي گوئيم برايش شعر مي سرائيم و ناله ” هييات ” مي زنيم ديروز از بهنود مي گفتيم و امروز از كساني ديگر و شايد فردا از ديگر كساني گوئيم كه همين امروز در مدارس ما و پاركهاي ما و خانه هاي ما و شهر هاي ما هستند و غافليم براستي چه برسر ما آمده است ؟..

آن چوبهاي پدر كجا رفت ؟آن قصه مردي كه پسرانش را به بهانه يافتن گنج مجبور كرد كه زمين پدر ي را با اتحاد جستجو كنند و بفهمند كه ” نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ” در دوران دبستان خوانديم اما كسي به آن گوش كرد ؟روزگاري كه از پورياي ولي سخن مي گفتند كه او جهان پهلوان بود زيرا محبوب قلبها بهر مهر دادنها شد كسي توجه كرد تا امثال سهيلا اثر نامرديها نشود ؟آيا كسي قصه رستم و اسفنديار را به پدر و مادر احسان كه چهار پايه را از زير پايه بهنود كشيدند گفت ؟ كسي قصه چوبها را نگفت همه قصه ها ايران و ايراني را از ياد بردند داستان پهلوانيها و جوانمردي و مردانگي مرد ايراني و مهر و لطف و بخشش و صبر بانوي ايراني كجا رفت؟ آري از ياد برديم تا امروز در دياري باشيم كه هيچ شباهتي به فرهنگ ايران و لطف ايراني ندارد براستي چرا از خود بيگانه شديم ؟ چه بر سرمان آمده است ؟ چه زمان از اين خواب هولناك بيدار شويم ؟


Your rating: 0
no rating
RSS feed

Comments 2 Sort comments:

Only comments in English are currently displayed. Display all comments

1 – 2 of 2
  • http://netlog.com/tourajnakhodaTOURAJ ATEFATEFTOURAJtourajnakhodahttp://en.netlogstatic.com/p/tt/025/827/25827337.jpgIran, Islamic Republic ofTehran tourajnakhoda 43

    TOURAJ ATEF (Sunday, 25 October 2009 at 03:09)

    - Mehraban135:
    قصه امروز تو
    برآیند روزها و ماهها و سالهایی است که از پی هم گذشتند
    زمانی که صرف ید بینی و بد اخلاقی شد
    زمانی که ما را نارفیق هم معرفی کردند

    وقتی فقط 12 ساله بودم
    وقتی اول راهنمایی بودم
    هر فرصتی دست می داد ناظمین و مربیان مدرسه به ما تکرار و تکرار می کردند
    جنس مخالف یعنی جنس کلاش ، دروغگو ، هرزه و....

    چرا؟؟؟؟
    چرا ما را نارفیق هم معرفی می کردند
    مگر نه اینکه همسر من یکی از همین نوجوان امروز بود

    در حق من و هم دوره های من جنایت کردند

    احسان توسط یک نوجوان و نا پختگی نوجوانی کشته شد
    ولی بهنود توسط افراد بالغی از میان برداشته شد
    و مسرور و سرخوش از کرده خویش

    ما قربانی نامهربانی القا شده در سیستم بزرگتر از خانواده شدیم

    ما باختيم زيرا خواستند كه سنت توحش را بر گزينيم
    ما باختيم چون جدائي را سر لوحه قرار دادند
    ما باختين زيرا جاي عشق تنها جنس مخالف را فهميديم
    ما باختيم زيرا بازي ما بازنده - بازنده بود
    آري ما باختيم


  • http://netlog.com/Mehraban135MehrabanMehrabanMehraban135http://en.netlogstatic.com/p/tt/025/824/25824962.jpgIran, Islamic Republic ofTehran Mehraban135 34

    Mehraban (Sunday, 25 October 2009 at 01:47)

    قصه امروز تو
    برآیند روزها و ماهها و سالهایی است که از پی هم گذشتند
    زمانی که صرف ید بینی و بد اخلاقی شد
    زمانی که ما را نارفیق هم معرفی کردند

    وقتی فقط 12 ساله بودم
    وقتی اول راهنمایی بودم
    هر فرصتی دست می داد ناظمین و مربیان مدرسه به ما تکرار و تکرار می کردند
    جنس مخالف یعنی جنس کلاش ، دروغگو ، هرزه و....

    چرا؟؟؟؟
    چرا ما را نارفیق هم معرفی می کردند
    مگر نه اینکه همسر من یکی از همین نوجوان امروز بود

    در حق من و هم دوره های من جنایت کردند

    احسان توسط یک نوجوان و نا پختگی نوجوانی کشته شد
    ولی بهنود توسط افراد بالغی از میان برداشته شد
    و مسرور و سرخوش از کرده خویش

    ما قربانی نامهربانی القا شده در سیستم بزرگتر از خانواده شدیم

Post a comment:

You need to be logged in to post a comment.