http://netlog.com/tanish224tanish224tanish224tanish224http://en.netlogstatic.com/p/tt/025/669/25669469.jpgIran, Islamic Republic ofTehran tanish224's profile page

tanish224

female - 23 years, iran, Iran, Islamic Republic of


RSS feed

Blog 3


  • زن.....

    زن عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند ... دیه‌اش نصف دیه‌ی تو است و مجازات زنایش با تو برابر ... می‌تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه‌ی ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون‌گذار می‌توانی ازدواج کنی ... او کتک می‌خورد و تو محاکمه نمی‌شوی ... او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌کنی ... او درد می‌کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ... او بی‌خوابی می‌کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می‌بینی ... او مادر می‌شود و همه‌جا می‌پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد می‌شود؛ عاشق می‌شود؛ مادر می‌شود؛ پیر می‌شود و می‌میرد ... و قرن‌ها است که او؛ عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند؛ چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان، جوانی بربادرفته‌اش را می‌بیند و در قدم‌های لرزان مردش؛ گام‌های شتاب‌زده‌ی جوانی برای رفتن، و دردهای منقطع قلب مرد؛ سینه‌ای را به یاد می‌آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می‌کند ... و این‌ها همه کینه است که کاشته می‌شود در قلب مالامال از درد...! و این، رنج است. دکتر علی شریعتی

    |

  • !

  • من کجایم...

    (من) کجایم ؟

    روحم کجاست ؟

    صدای نفیر روحم را در سکوت باد می شونم !

    چرا دیگر نمی خندم ؟

    چرا افکار برای لحظه ای ( فقط برای لحظه ای ) رهایم نمی کنند ؟

    کاش دمی آسوده می خوابیدم !

    کاش می فهمیدم کجا رفت آن عشق افلاطونی ام ؟

    و کاش می فهمیدم چرا رفت ؟

    خسته شدم ...!

    کاش می توانستم دیگر ادامه ندهم !

    کاش می توانستم سکوت لذت بخش زمستان را لای دفتر خاطراتم به یادگار نگه دارم !

    کاش می توانستم به دیاری روم که هیچ کس مرا نشناسد !

    و در آن جا تا می توانستم سکوت کنم !

    کاش می توانستم در سکوتم هزاران حرف نا گفته بیان کنم !

    کاش می توانستم از قالب انسان بودن ( ! ) بیرون آیم تا دیگر مردی شهوت وار رخساره و قامتم را به نظاره ننشیند و من بر طبق همان حیای زنانه ( ! ) نتوانم هیچ بگویم و در عذاب چشم به سنگ فرش خیابان بدوزم تا شاید تمام شود آن ثانیه های مرگ بار !!

    در دلم به دنبال چیزی می گردم ! احساسی ! عشقی !! نمی دانم آیا از عشق دیروزم چیزی برای امروز مانده است ؟؟

    کاش بهانه ای بود برای زیستن !!!

Blog tags

No tags used