otanazy
female - 29 years, dakhme, Iran, Islamic Republic of
Blog / در آبهاي سبز تابستان
Saturday, 19 September 2009 at 10:14
تنها تر از يك برگ
با بار شاديهاي مهجورم سبز تابستان
آرام مي رانم
تا سرزمين مرگ
تا ساحل غمهاي پاييزي
در سايه اي خود را رها كردم
در سايه بي اعتبار عشق
در سايه فرار خوشبختي
در سايه ناپايداريها
شبها كه مي چرخد نسيمي گيج
در آسمان كوته دل تنگ
شبها كه مي پيچد مهي خونين
در كوچه هاي آبي رگها
شبها كه تنهاييم
با رعشه هاي روحمان ، تنها
در ضربه هاي نبض مي جوشد
احساس هستي ، هستي بيمار
در انتظار دره ها رازيست
اين را به روي قله هاي كوه
بر سنگهاي سهمگين كندند
آنها كه در خط سقوط خويش
يك شب سكوت كوهساران را
از التماسي تلخ آكندند
در اضطراب دستهاي پر
آرامش دستان خالي
خاموشي ويرانه ها زيباست
اين را زني در آبها مي خواند
در آبهاي سبز تابستان
گويي كه در ويرانها مي زيست
...................................
ما بر زميني هرزه روئيديم
ما بر زميني هرزه مي باريم
ما هيچ را در راه ها ديديم
بر اسب زرد بالدار خويش
چون پادشاهي راه مي پيمود .
افسوس ما خوشبخت و آراميم
افسوس ما دلتنگ و خاموشيم
خوشبخت زيرا دوست مي داريم
بدبخت ، زيرا عشق نفرينيست.
با نو فروغ فرخزاد
Comments 1
arasH elya30 Trust (Friday, 2 October 2009 at 02:38)
ziba boood... mesle hameye taranehaye forooogh...
Post a comment: