mradeli
male - 23 years, United Kingdom
Blog / فقدان متد علمي در اقتصاد توسعه
Friday, 3 April 2009 at 06:05
سايت اقتصادي
نگاهي اجمالي به مباحث اقتصاد توسعه، نشان از شکافي بارز ميان متد جريان رايج اقتصادي و اقتصاددانان توسعه دارد. در بند نبودن به مدل سازي، خارج شدن از مرزهاي کمي و ورود به مباحث کلي، عدم رعايت روش شناسي فردگرايانه و پيشنهادهاي سياستي با پشتوانه هاي توصيفي، همه و همه نشان از چارچوبي در اقتصاد توسعه دارد که با پيکره اصلي علم اقتصاد فاصله محسوس دارد.
امروز مباحث علم اقتصاد مرزهاي ديگر علوم را شکسته و به توسعه آنها کمک کرده است. از حوزه سياست گرفته تا روان شناسي و آموزش و پرورش همه و همه از علم اقتصاد تاسي گرفته اند و اقتصاددانان بسياري هستند که وارد اين حوزه ها شده اند. اما بحث بر سر اين است که آيا روش اين اقتصاددانان براي ورود به اين مباحث منطبق به روش شناسي اقتصاد است؟ در واقع متد علمي اقتصاد ابزاري شده است براي عالمان اين حوزه که وارد حيطه هاي ديگر علم شوند. اين فرايند اگرچه براي اقتصاد تازه مي نمايد اما اين اولين بار در تاريخ علم نيست که چنين اتفاقي افتاده است. رياضيات اولين حيطه علمي بود که وارد حوزه هاي ديگر شد و هنوز که هنوز است هيچ علمي اينگونه تبديل به مادر علوم نشده است، اما علم اقتصاد نيز نشان داده که داراي چنين پتانسيل توانمندي هست.
در واقع روش عام اقتصاد براي تحليل وقايع مبتني بر تمرکز روي چگونگي تصميم فرد با توجه به تابع مطلوبيت وي و وجود محدوديت ها است و سپس براي کشف آنچه در نهايت در مقياس کلان رخ مي دهد، جمع نتيجه بدست آمده براي افراد و يافتن تعادل عمومي است. اگرچه شايد در ابتدا تصور شود اين چارچوب روش شناسانه، تقليل دادن علم است و اصلا علمي که يک روش را توصيه کند علم نيست اما بايد توجه داشت که اين چارچوب تنها روش علمي را نشان مي دهد و در بند آن نيست تا نتيجه اي خاص را به دست دهد. بگذاريد مثالي بسيار ساده بزنيم تا موضوع آشکار شود. وقتي بخواهيم نقاشي کنيم، اولين قدم براي هر نگاره اي برداشتن قلم و در دست گرفتن و کشيدن آن بر سطح کاغذ است. شما ممکن است موضوع هاي مختلفي را نقاشي کنيد اما براي هر نقاشي بايد آن قدم اول را برداريد. بي ترديد روش عقلاني اين است که وقتي مي توان از دست استفاده کرد، نقاشي را با دهان نمي کشند.
روش متداول علم اقتصاد هم در واقع بيان اين مساله است که براي هر تحليل اقتصادي با هر نتيجه اي روش علمي چيست. بي ترديد اگر آن روش به کار گرفته نشود از منظر علماي اقتصاد آنچه حادث شده است فاقد وجاهت علمي است. البته، نتايج گاه آنچنان است که ديگر بر روش تاکيد نمي شود، آنچنان که تابلوي نقاشي زيبايي را در نظر آوريد که فرد سالمي با پاهايش کشيده است. ناگفته نماند که به وي هم مي توان خرده گرفت که اگر "روش عقلاني" را بکار مي برد نتيجه چه بسا بي نظير بود. اما به هر حال همچنان که نيک مي دانيم، اگر روش عقلاني نقاشي به کار گرفته نشود نتيجه بااحتمال زياد رضايت بخش نيست، در اقتصاد هم اگر روش علمي به کارگرفته نشود، تحليلگر بااطمينان بسيار به نتيجه قوي و علمي دست نخواهد يافت. نقدي هم که بر ادبيات اقتصاد توسعه مي توان روا داشت، بي توجهي به روش شناسي فرد گرايانه اي است که توضيح آن داده شد. با نگاهي بر سرفصل ها و گفتارهاي اقتصاد توسعه، مي توان دريافت که پيروان متد علمي اقتصاد در اين زيرشاخه اقتصاد بسيار انگشت شمارند. تو گويي اقتصاددانان توسعه، جامعه شناسند يا آمارگير يا علم سياست خوانده اند و براي رد گم کردن چند مدل و تابع به تحقيق خود اضافه مي کنند. همين تمايز است که اقتصاد توسعه را به جزيزه اي دوردست از سرزمين مادري خود تبديل کرده است.البته بايد اذعان داشت مقالاتي نيز در اقتصاد توسعه ارائه شده است که هماهنگ با متد علمي است، از آن جمله مي توان به وارد کردن مباحث خطر اخلاقي (Moral Hazard)، نقصان هاي بازار سرمايه (Capital Market Imperfections) و شکست بازار در توجيه عدم رشد و توسعه يافتگي اشاره کرد (به عنوان مثال نگاه کنيد به Arcand et al. (2007) يا Dubois (1999) )از سوي ديگر اقتصادداناني که در زمينه هاي ديگر فعاليت دارند کارهاي شگرفي را بر خلاف جريان رايج اقتصاد توسعه ارائه داده اند من جمله مقاله تاثير گذار لوکاس(1988) با عنوان On the Mechanics of Economic Development. وي در اين مقاله با رعايت کامل پايه هاي خردي براي يک مدل کلان، مدل رشد نئوکلاسيکي سولو را به صورت جامع تر با اضافه کردن انباشت سرمايه انساني و تعامل آن با انباشت سرمايه فيزيکي به يک تئوري اقتصاد توسعه تبديل مي کند. لوکاس در ابتدا بيان مي دارد که يک مدل توسعه اقتصادي مي بايست واقعيات اقتصاد را به گونه اي سازمان دهد که بتواند فرصت ها را پيدا و نيازها را بيان دارد و اين کار شگرفي بوده است که وي توانسته با تعميم مدل رشد نئوکلاسيکي به يک مدل توسعه دست يابد و در عين حال لغزشي از متد فردگرايانه نداشته باشد. چنين تحقيقاتي باعث شده است تا امروز يکي از شاخه هاي اقتصاد توسعه در زمينه توسعه خرد عملي (Empirical Micro-Development) گسترش يابد.
با اين وجود چنين کارهايي در ابتداي راه و در اقليت هستند. بگذاريد نگاهي به ژورنال هاي معتبر دنيا در اقتصاد توسعه بياندازيم:
Journal of Development Economics
Oxford Development Studies
Economic Development and Culture Change
Population and Development Review
Development and Change
Journal of Development Studies
Economic Development Quarterly
European Journal of Development Studies
از اين تعداد تنها دو ژورنال ابتدايي داراي مقالات غيرتوصيفي همراه با مدل سازي (که البته اين الزاما به معناي رعايت پايه هاي خردي نيست) شبيه به ديگر ژورنال هاي اقتصادي است و بقيه گويي در زمينه جامعه شناسي، فلسفه و ... هستند. اين وضعيت در مورد کتاب هاي اقتصاد توسعه به مراتب حادتر است و عليرغم کارهايي که ذکر آن رفت، جريان رايج اقتصاد توسعه هنوز دچار تحول بنيادي نشده است.
چنين شرايطي نمي تواند رضايت بخش باشد، در حالي که متد اقتصاد دروازه هاي ديگر علوم را به روي اقتصاددانان باز مي کند، اقتصاددانان توسعه اين جزيره را با قوانين ديگر علوم اداره مي کنند و در نتيجه اينان از سوي جريان رايج اقتصادي چندان جدي گرفته نمي شوند. آنچنان که مي بينيم، اقتصادهاي در حال توسعه بالاجبار از همان توصيه هاي سياستي استفاده مي کنند که نه در ادبيات اقتصاد توسعه که در متن جريان رايج وجود دارد. اين امر برآمده از ضعف مدل سازي بر مبناي متد اقتصادي در اين زير شاخه است.
در بهترين حالت توصيه هاي سياستي اين گروه براي يک کشور در حال توسعه، شرحي توصيفي خواهد بود که مي تواند پر از تناقضاتي باشد که به چشم يک اقتصاددان مي آيد. از سوي ديگر اگرچه بسياري از کشورها در ذيل عنوان در حال توسعه قرار مي گيرند، ليک وضعيت آنان در بازه گسترده اي از فقيرترين تا با درآمد متوسط قرار مي گيرد و توسعه دانان بيش از همه براي کشورهاي فقير آفريقا سخن دارند و نمي توان توصيه هاي آموزشي، بهداشتي و اقتصادي آنان را براي يک کشور در حال توسعه با درآمد متوسط و با ثبات اقتصادي-سياسي به کار برد. اما باز هم شاهد آنيم که نه تنها کشورهاي با درآمد متوسط از الگوهاي رايج پيروي مي کنند بلکه اقتصاددانان و کارشناسان کشورهاي فقير نيز از اين الگوها بيش از توصيه هاي اقتصاد توسعه بهره مي برند و مثلا نسخه هاي سياستي IMF و بانک جهاني که در دهه 1980 با شکست نظريه هاي توسعه، اقدام به يک بازبيني گسترده و بازگشت به نظريه هاي نئوکلاسيک نمودند، براي آنان پر اهميت تر از اظهارنظرهاي سازمان هاي وابسته به سازمان ملل در مبارزه با فقر است.
با اين پيشينه، نياز مبرمي وجود دارد تا اقتصاد توسعه همچون شاخه هاي ديگر علم اقتصاد به روش مرسوم تکيه کند. اين امر شايد آنچنان هم سخت نباشد. فراموش نکنيم که پايه هاي خردي در اقتصاد کلان از دهه 1970 به اين سو توانست جاي ثابتي در مدل ها بيابد و اقتصاد را با روش شناسي فردگرايانه تحليل و براي معضلات آن پيشنهاد دهد. اين اتفاقي است که مي تواند در حوزه اقتصاد توسعه نيز بيفتد، و در آن صورت است که شاهد تحول و روي آوري سياستگذاران به نتايج اقتصادتوسعه خواهيم بود.
منابع:
1- Arcand J., Ai, C. and Ethier, F. (2007), Moral hazard and Marshallian inefficiency: Evidence from Tunisia, Journal of Development Economics, 83, 411-445.
2- Dubois, P. ( 1999), Moral Hazard, Land Fertility and Sharecropping in a Rural Area of the Philippines, Working Papers 9930, Centre de Recherche en Economie et Statistique.
3- Lucas R. E. J. (1988), On Mechanics of Economic Development, Journal of Monetary Economics, 22, 3-42.
۴-صداي عدالت - پويا جبل عاملي
Comments
No comments have been posted yet in English...
Post a comment: