ghalghachi
male - 42 years, Iran, Iran, Islamic Republic of
Blog 356
-
این هم یک نشانه بود...
امروز اتفاق عجیبی برایم افتاد و رازی که در حال آشکار شدن بود ، به یکباره نهان گشت. در هر لحظه با نشانی های دوست روبرو می شویم .دوستی که بی منت بر ما مهربانی ها می کند .روزی به سویش خواهیم رفت و در این شکی نیست . برای آن روز قلبهایمان را پاک سازیم که بتوانیم برای این همه نعمت برایش هدیه بدهیم.قلبی پاک برای خدای پاکی ها
-
دنیای کودکی
هر روز که می گذره ، فاصله ها بیشتر میشه
خوبیهای کودکانه را کنار می گذاریم و
لجاجتها و زشتیهایش را با خود بزرگ می کنیم. -
حاکمان قدر ناشناس
در تاریخ ملتی مانند ملت ایران تاریخش مسخ نشده است. انگار هر چه ایرانی بوده و از قبل از اسلام در این مرز و بوم حکومت کرده است ، همه شان بد بودند و به ایران خیانت کردند و پس از اسلام در ایران خوبیها تجلی یافته است. چه دردی بزرگتر از این است که ملتی اساطیر خود را نشناسد ، ولی کوچکترین جزئیات ملتی بیگانه را حتی خردسالانش نیز بداند. این تحفه ای است که روحانیان برای ملت ما رقم زده اند. ملتی که از کوروش نشانه ای ندیده است ولی در هر کوی و برزنش امامزاده ای خوابیده است که به دورش می گردند.امامزاده ای که حتی اصل و نسبش هم معلوم نیست.
-
احساس تکلیف
برخی کارها قشنگه و همه این زیبایی را تشخیص می دهند و برای انجام آن نیازی به توصیه و نصیحت نیست. احساس تکلیف ، زیبایی و قشنگی کار را از بین می برد و لذت رفتار را سلب می کند و آدم ناچار است کارهایی را که دوست ندارد انجام دهد. تکلیف ناچاری است و اجبار و هر کجا نشانی از تکلیف باشد ، به دنبالش ناخشنودی و بی حوصلگی هم هست.نماز باید یک نشاط باشد و شوق و نه تکلیف. قرنهاست با دید تکلیف نگاه کردیم که راه به جایی نبردیم.باید زاویه نگاه به عبادات تغییر یابد.
-
نما...
گاهی احساس می کنم ما مسلمانان اغلب در تله "می خواهم ..." گرفتار می شویم. خیلی وقتها می خواهیم آدم بشویم ولی سر از جایی دیگر در می آوریم. در اغلب ما نمود و اصل اشیا از هم جدا هستند. ما خیلی آسان می توانیم یک نمایش کاملا متناقض با باورهای خود بازی بکنیم. حقیقت و اخلاق در وجود ما ریشه نمی گیرد و با شتاب کاذب خود برای رسیدن به حقیقت همیشه یک نمای دروغین از حقیقت در ما شکل می گیرد.
-
برای خدا را تعریف کنید...
دینداران خیلی دوست دارند کار را برای خدا انجام بدهند. در تربیت دینی همیشه سفارش شده است که نیتها باید خدایی باشند و هر کس در ذهن و خیال خود همیشه دوست دارد به درجه ای برسد که کارهایش برای خدا باشد. زمانی می رسد که تناقضات روشن پیش می آید . رفتارهای متناقض هر دو برای خدا انجام می شود. این نیاز احساس می شود که در دین کلی گویی زیاد صورت می گیرد و اغلب برای فرار از مسئولیت پذیری و شفافیت واژه هایی ابداع شده است تا با استناد رفتارهای نامعقول به آنها خود را از فشارهای اجتماعی رهانید. آیا کار برای خدا جز با خدمت به انسان تحقق می یابد ؟ آیا نشانه های کار برای خدا را نباید در رضایت انسان جستجو کرد؟
-
در محضر شمس
گفت: خدا یکی است
گفتم: اکنون ترا چه؟ (به تو چه ربطی دارد؟) چون تو خود در عالم تفرقهای، صد هزاران ذره شدهای، هر ذره در عالمها پراگنده، پژمردهای، افسردهای، فروفسردهای. تو را از یکی بودن خدا چه حاصل؟ او خود هست؛ وجود قدیم او هست اما به تو چه؟ تورا چه؟ تو خود نیستی. از هستی، تو چه سود میبری؟
از عالم توحید تو را چه؟ از آن که او واحد است تو را چه؟ به تو چه که او واحد است؟ چون تو خود صد هزار بیشی. هر جزوت به طرفی افتاده. -
اسلام بدون روحانیت
یکی از درسهای بزرگ کودتای دولتی ها و اربابان قدرت و زور این بود که با نام دین می توان بدترین دروغها را گفت و زشت ترین جنایتها را انجام داد. پس از این رویدادها چگونه می توان به موعظه روحانیان اعتماد کرد .موعظه هایی که در خودشان معنویت و انسانیت نساخت .پس می توان مومن به خدا و پیامبرانش بود ، بدون اینکه به روحانیت احساس نیاز کرد . این روزها احساس خوبی دارم .احساس تولدی تازه .احساس شناخت خدا بی واسطه روحانیت .احساس معنویتی که طلیعه اش با شکستن بتهای دروغین روحانیت همراه بود. اکنون دردهای شریعتی بزرگ را خوب می فهمم و امیدش را نیز می بینم که اسلام فردا اسلام روحانیت نخواهد بود. اگر روحانیت را از اسلام کنار بگذاریم ؛ تازه می توانیم پس از سالها دین راستین را ببینیم .دینی که قرنها خرافه و دروغ بر رویش بنا کرده اند.
-
چه کسی باید بترسد؟
این روزها و در سالهای اخیر واژه ها خلط معنا یافته اند .برای هر واژه ای ، معنای خوشایند سلطان نوشته اند تا خواب سلطان از آشفتگی اجتماعی پرآشوب نگردد. سالها سرمان را با امنیت سرگرم ساختند و جنایتها و بی عدالتیهای خود را با نام امنیت توجیه کردند و توده نجیب مردم نیز به خاطر شیرینی امنیت ، گرانی ها و ستمهای دودمان قبیله سلطان را تحمل کردند. این قوم قدرت طلب تا آنجا پیش رفتند که نفس کشیدن را بر ما زیاد دانستند و به نام امنیت فیزیکی روان ما را آزردند و مردم ایران با روحی رنجور هنوز در رویای شیرین حکومت عدل به سر می برند. واقعیت این است که پس از انتخابات امنیت روانی دولت کودتا صدمه خورده و هر لحظه در عذاب وجدانی خشمگین قرار دارند ، هر چند به روی خود نمی آورند. مردم ایران سهم ترس خود را سالهاست که با خود یدک می کشند و اکنون نوبت ترس قداره بندان قبیله سلطان در کنار سلطانشان است.
-
دیروز بار دیگر امام علی را کشتند.
وقتی با خبر شدم که قرار است آقای خامنه ای در نماز جمعه این هفته سخنرانی کند، بار دیگر نومیدی و یاس بر من مستولی شد که به یقین می دانستم یورشهای تازه را فرمان خواهد داد .من سالهاست با رویه و سلوک ایشان آشنا هستم و مثل همیشه معتقد بودم که آدمی در گفته ها و حرفهایش منویات درونی خود را به نوعی بروز می دهد و ناگفته پیداست که انتظار عطری خوش در یک لجنزار کاری عبث و بیهوده است. انتظار همه چیز را داشتم و به مناسب شبهای قدر باز به یقین می دانستم که ترس و کینه و حقارت خود را در پشت نام مقدس علی پنهان خواهد ساخت. کاری که ایشان سالهاست ، می کند. دیروز در نماز جمعه تهران درست در سالروز شهادتش یک بار دیگر امام علی را کشتند . این بار ضربتی که بر روح و روان علی خورد ، بسیار مهلک تر از ضربه شمشیر ابن ملجم بود . در نماز جمعه این هفته امام علی همدم متجاوزین و قاتلین و ریاکاران و قدرت طلبان معرفی شد و بدیهی است که برائت از چنین امامی کار هر شیعه پیرو حقیقت است. باز یقین دارم که مانند سالهای قبل علمای دینی چشم خود را بر این همه ستم خواهند بست و اجازه خواهند داد که امام علی قربانی شود . این جماعت علی را برای خود نان ساخته اند و اکنون که نانشان از جیبهای رهبر ساده زیستشان بیرون می آید ، چه نیازی به علی دارند. شیعیان علی این روزها باید خون گریه کنند که این قبیله گستاخ در سر رویای نبوت و پیامبری دارند.