http://netlog.com/ghalghachiMostafa turkoghlanturkoghlanMostafaghalghachihttp://en.netlogstatic.com/p/tt/014/631/14631648.jpgIran, Islamic Republic ofAzarbayjan-e Khavari ghalghachi's profile page

ghalghachi

male - 42 years, Iran, Iran, Islamic Republic of


RSS feed

Blog 366


  • آدمهای غیر قابل پیش بینی

    بعضی ها زندگی و بازی را به اشتباه می گیرند. در زندگی هم مانند بازی شطرنج فکر می کنند ، لازمه موفقیت غیر قابل پیش بینی بودن است. اینها از این نکته غافل هستند که نمی توان به پدیده های غیر قابل پیش بینی تکیه داد. آدمهای قابل اعتماد ، حتما قابل پیش بینی هستند .

  • اسمش را هر چه می خواهید بگذارید.

    انسان هر لحظه بین خیر و شر است .باید یکی را انتخاب بکند.نیمه خدایی و نیمه شیطانی هر لحظه در جدال هستند . این جدال همیشگی ، اضطراب را قسمتی جدایی ناپذیر از زندگی ساخته است . مدعیان اخلاق و دین از همه بیشتر به این جدال تاکید می کنند و دوست دارند آن را همیشه زنده نگاه بدارند. انگار آرامش انسان و گذر از مرحله شک و تردید ، آرامش آقایان را به هم می ریزد. نام شیطان از همه بیشتر توسط علمای دین به کار گرفته می شود. پیوندی نانوشته بین شیطان و واعظان دین. علما در منابر و خطابه ها اسم ابلیس را زنده نگاه بدارند و ابلیس با اغوا و فریب مردم ، به دینداران مدعی بهانه دهد تا باز یادی از شیطان و وسوسه های او بکنند و نان روزشان را در بیاورند. هیچ کس شادی ترا نمی خواهد .باید از درون خود نقبی به دنیای شادی ها زد.

  • پاسخگویی از نوع دینداران

    وقتی مردم به آنها روی می آورند ، آن را نشانه فضل و رحمت الهی و حقانیت خویش می دانند و وقتی مردم از آنها روی می گردانند با توسل به قران عنوان می کنند که پیروان حقیقت کمتر هستند.

  • نزدیک بینی و دوربینی سیاسی

    آدمی باید دور را ببیند و یا فقط دیدن نزدیک کافی است . آدم سالم نزدیک را می بیند و دور را نیز تا آنجا که به سودش است زیر نظر دارد. نشاط آدمی در یک زندگی متعادل است و اندیشه و سیاست ورزی اش نیز باید در تعادل باشد. نه فقط جلوی پایش را ببیند و نه آنقدر دورها را نگاه کند که جلوی پایش را نتواند ببیند. گاهی آنقدر اسیر آینده نگری می شویم که روزهای کنونی خود را در اندوه آینده از دست می دهیم و گاهی آنقدر در روزمرگی اسیر می شویم که فراموش می کنیم فردایی نیز هست .این افراط و تفریط در زندگی فردی و اندیشه ورزی هر دو اتفاق می افتد. باید در حال زندگی کرد و لذت برد که لذت و نشاط از اکنون بر می خیزد و برای استمرار لذت و نشاط باید برای آینده هم نگاه کرد که از مخاطرات راه آگاه شد و برنامه را تنظیم ساخت.

  • خدای اعتقادی و خدای زندگی

    هر کس دو خدا دارد .خدایی که به آن اعتقاد دارد و خدایی که با آن زندگی می کند. دینداران واقعی این دو خدا را بر هم منطبق ساخته اند و یکی کردند . معنای توحید یکی ساختن خدای اعتقادی و خدای زندگی است . توحید می آموزد که در اندیشه ، در گفتار ، در رفتار ، در ارتباط ، در آشکار و در پنهان فقط یک خدایی باشید.

  • کلید آزادی

    مشکل اصلی کشور ما سیاست بازان حرفه ای نیستند که اینها از قرنها پیش بوده و باز نیز خواهند بود و همچون کفی از بین خواهند رفت. مشکل جامعه ، ما خودمان هستیم. خیلی راحت کسی را دوست می داریم و خیلی راحت و زود از او دل می کنیم و این دل کندن نه با خواست خودمان که با خواست دنیاطلبان حریص انجام می گیرد. اربابان قدرت در سایه دین و مذهب چنان بلایی بر سر ما آورده اند که هر خواسته و رویای دروغین شان را به نام دین بر ما تحمیل می نمایند و برای حفظ منافع شخصی و عقده های حقارت خود ملتها و توده ها را رودرروی هم قرار می دهند. کلید آزادی و رهایی ما در دستان خودمان قرار دارد که تصمیم بگیریم به هیچ کس سواری ندهیم.

  • در سفر

    به این دنیا سفر می کنیم و از این دنیا نیز به سفر خواهیم رفت . باید گذشت و رفت.دنیا سرای ماندگاری نیست .آدمی برای سفر،توشه راه بر می دارد نه توشه اقامت طولانی .

  • بازگشت به خویش

    در زندگی روزانه بالاخره از جایی کانون زندگی هدایت می شود. از درون خود و یا از برون .در بیرون هزاران منشا اثر می تواند وجود داشته باشد که هر کدام به نوعی ترا تغییر می دهند و انسانی می سازند که از زشتی تا زیبایی در نوسان است .اگر به درون باز گردی و فرمان زندگی را به درونت بدهی ، آنوقت آدمی قابل پیش بینی خواهی شد و در خط راست که از خود به خدایت سفری آغاز می کنی.

  • از تاریکی می ترسیم

    زندگی مان شده فقط تکرار و تکرار . مثل چهارپایان هر روز آموخته های قبلی خود را هزاران بار نشخوار می کنیم . همیشه آماده لقمه های آماده هستیم ، غافل از اینکه شاید لقمه ای را مسموم کرده باشند. از تغییر می ترسیم و سیاست بازان نیز بر این ترس دامن می زنند و با اتکا بر برداشتهای نادرست دینی خود ، راه را بر هر گونه نوآوری و دگر اندیشی می بندند.مدعیان دین اغلب توده ها را به روشنایی دعوت می کنند و در گذرگاهها روشنایی های بدلی بر افروخته اند تا انسان برای جستجو در تاریکی ها حریص نشود و با عادت بر چراغهای عاریتی به دنبال نور حقیقت نباشد ، حقیقتی که به عمد و یا سهو شاید در تاریکی قرار گرفته باشد و برای رسیدن به آن باید قسمتهای تاریک اندیشه ها و تاریخ ملتها را در نوردید. روشنی و حقیقت از درون تاریکی گذر می کند و سیر از تاریکی به سوی نور برای هر فرد ناگزیر است . آنها که با چراغ دیگران از تاریکی ها می گریزند ، برای همیشه در تاریکی خواهند ماند .

  • سرسپاری و دل سپاری

    شاید از خود بپرسیم که چرا برخی از آدمها خیلی راحت مرید و مطیع دیگران می شوند و فقط حرفهای مراد و محبوب خود را بر زبان می آورند ، بدون حتی اندکی فکر کردن و عواقب حرفهای او را سنجیدن. در تربیت دینی ما را اغلب طوری تربیت کرده اند که بی پرسش و سوال حرفهای دینی را بپذیریم و بی اندیشه و تفکر عبادات و رفتارهای مذهبی را انجام دهیم.بزرگان دینی از توده مردم انتظار سرسپاری دارد که بی وقفه موعظه های دینی را پذیرفته و اجرا نماید. سر سپاری از گوش سپردن آغاز شده و به اجرای فرامین تمام می شود. دل سپاری از شنیدن آغاز و به معرفت و اندیشه می رسد. شاید ظاهر امر و نتیجه سرسپاری و دل سپاری یکی باشد ، ولی دل سپردن لذت عبادت و اطاعت را صد چندان می سازد.

1 2 3 4 5 ...