http://netlog.com/scarecrow17clara smithsmithclarascarecrow17http://en.netlogstatic.com/p/tt/026/827/26827592.jpgUnited KingdomLondon, City ofscarecrow1718
روزی که خرید مادر، کیف مدرسه
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل میشد اصل هندسه
دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچهگی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئهگی
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد
تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد
روزی که خطکش تصویری، شکست میانهی تنبیه
روزی که زنگ خانهها صور اسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکهی آب شور چشمت، بر غلط دیکته
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روز حسرت یک بارفیکس، فقط یک بارفیکس، در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعهی سخنان نو آموخته
روز تعریف پر هیجان فیلم “هی جو”
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی درید پدرت را، کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو “واتوواتو” آمد
روزی که مُرد خواهد جان بچهگی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئهگی
روزی که آتش به چه کار آید؟ تریاک را به بازدمت پز
روزی که منقل به چه کار آید؟ وافور را به سینهات بنشان
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گُرده بود
روزی که ریش، زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز
مایکل نبود، کرک بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعارهی فلک قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام میشد، هر هفته، جمعهها، غروب
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تختهنرد بود
تنها حلال این رنگ و روی زرد، تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که وُله، تنها عکس گمگشتگان بود
ایران نبود : مهد تشنگان بود
روزی که پایتخت، دشت آزادگان بود
دشت نبود، خیابان، پادگان بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که چمران، بر پارکوی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلای شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که ۸ساله کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود؛ سبز بود، سونآپ بود…
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تختنرد بود
تنها حلال باری این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود
طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برفروب فقیر، روح جهان کارگری، پلهی عبور
انگشت یخزدهی پسر روزنامهفروش
یخ شکسته با اشارهی انگشت
عقده به تیراژ پنجهزار تا
از آسمان میکروفن میبارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً
«دختر بهنام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی مرسی مرسی مرسی!
Guestbook 7 Sort comments:
Only messages in English are currently shown. Show all messages
clara smith (Tuesday, 10 November 2009 at 08:39)
- camel_in_freeway:
happy birth day!
hey merC..
kheili merC
niXan PrisoneR (Sunday, 8 November 2009 at 21:07)
روزی که خرید مادر، کیف مدرسه
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل میشد اصل هندسه
دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچهگی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئهگی
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد
تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد
روزی که خطکش تصویری، شکست میانهی تنبیه
روزی که زنگ خانهها صور اسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکهی آب شور چشمت، بر غلط دیکته
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روز حسرت یک بارفیکس، فقط یک بارفیکس، در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعهی سخنان نو آموخته
روز تعریف پر هیجان فیلم “هی جو”
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی درید پدرت را، کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو “واتوواتو” آمد
روزی که مُرد خواهد جان بچهگی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئهگی
روزی که آتش به چه کار آید؟ تریاک را به بازدمت پز
روزی که منقل به چه کار آید؟ وافور را به سینهات بنشان
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گُرده بود
روزی که ریش، زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز
مایکل نبود، کرک بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعارهی فلک قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام میشد، هر هفته، جمعهها، غروب
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تختهنرد بود
تنها حلال این رنگ و روی زرد، تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که وُله، تنها عکس گمگشتگان بود
ایران نبود : مهد تشنگان بود
روزی که پایتخت، دشت آزادگان بود
دشت نبود، خیابان، پادگان بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که چمران، بر پارکوی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلای شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که ۸ساله کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود؛ سبز بود، سونآپ بود…
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علیآباد باد…
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تختنرد بود
تنها حلال باری این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود
طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برفروب فقیر، روح جهان کارگری، پلهی عبور
انگشت یخزدهی پسر روزنامهفروش
یخ شکسته با اشارهی انگشت
عقده به تیراژ پنجهزار تا
از آسمان میکروفن میبارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً
«دختر بهنام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی مرسی مرسی مرسی!
niXan PrisoneR (Wednesday, 21 October 2009 at 20:50)
salam mehrabun ; kho0obi?!?! chetory?!?! che khabara dadash?!?!
khosh bashi hammishe!!!!
parisa khorram (Thursday, 15 October 2009 at 06:57)
mer30
mamnoonam az invitationet
elnaz rahimi (Wednesday, 15 October 2008 at 08:23)
wow happy birthday friend....
ま乜九开之 (Thursday, 9 October 2008 at 18:35)
Tavalodet mobarak
ま乜九开之 (Sunday, 29 June 2008 at 17:30)
Salam cheToRi DaDash?khosH migzaRe?
Write a message: