Continue to Netlog

more seconds

baharnarenjam

female - 43 years, Little Rock, United States
3 599 visitors

Blog 30


  • میوه ممنوعه

    سال ها در این تفکر بودم که میوه ممنوعه خداوند چه می توانسته باشد . نه گندم مرا قانع می کرد نه سیب و... چگونه خداوند می توانسته چنین چیز هایی را بر انسان ممنوع کند ؟ من یقین داشتم که میوه ممنوعه خدا باید چیزی باشد که در تمام زمان ها و آیین ها بر نخوردن آن تاکید شده باشد !!! چیزی چون " خون
    این فکر مرا به کنکاشی عمیق وا داشت . گشتم و گشتم ؛ خواندم و خواندم
    و در آخر جایی چیزی یافتم که بسیاری از ما آن را بارها شنیده و خوانده ایم ولی هرگز به آن اینگونه توجه نکرده ایم
    پیش از این شاهنامه را بارها خوانده بودم ، و این بار که شاهنامه را می خواندم دید دیگری به داستان های شاهنامه پیدا کردم و دریافتم که حکایت شاهنامه حکایت زندگی انسان از زمان خلقت است . و این بود که اولین جایی که انسان فریب شیطان را خورد در داستان ضحاک بود . داستانی که همه ی ما بارها روایت آن را شنیده ایم ولی جالب این جاست که شاید هیچ یک از ما به آن این چنین نگاه نکرده ایم
    در داستان ضحاک این گونه می خوانیم که پیش از این انسان گیاه خوار بوده است و اهریمن بر ضحاک وارد می شود و به او می گوید که آشپز است و وارد آشپزخانه دربار می شود و این زمان است که شروع به پختن غذا با گوشت حیوانات می کند و همین باعث می شود که ضحاک شیفته اهریمن می شود و به او می گوید : از من چیزی بخواه و اهریمن زدن بوسه بر شانه های ضحاک را طلب می کند . و بوسیدن همان و رویش مار بر شانه همان . و اینگونه ضحاک ضحاک شد با این حکایت دریافتم که میوه ممنوعه خداوند بر انسان خوردن گوشت حیوانات بوده است و این همان جیزی است که در تمام دین ها و آیین ها بر آن تاکیدی شده است و در بعضی دقیقن نام گوشت حیوانات آورده شده و در بعضی نخوردن "خون " گفته شده ولی در نهایت یک مفهوم را داراست . پس بر ماست که از خوردن میوه ممنوعه خداوند دوری کنیم تا از ضحاک شدن دور باشیم

  • نکته ای از انجیل



    نکته ای از انجیل -
    آیه 3:3 آمده است
    « او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست »
    این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند
    همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت
    وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود
    زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد.. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
    مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد
    زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم
    اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند
    همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود
    «زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار»

  • روز عشق

    چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم ولنتاین به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق
    اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است
    خوشم می آمد ... دوست داشتم با تورق کتاب های تاریخی هر آن چه که به نیاکانم مربوط می شود را جستجو کنم

    در خرابه های پاسارگاد، کنده کاری های بیستون، یافته های باستان شناسان، زیرزمین ها، سردابه ها سرک بکشم و چیزی بیابم که نشان از چیستی و کیستی من در بر داشته باشد!اصلا عادتم شده بود که هر روز از روی بُعد زمان بگذرم و سفر کنم به گذشته ها
    در طی همین سفرها بود که متوجه اهمیت این کار شدم و درک این که شناخت نیاکان مشترک مان می تواند چه حس غرور آمیز و همبستگی بی نظیری به ما دهد

    حال وقتی از دوستی می شنوم که مثلا " مهم نفس عشق است نه زمانِ بزرگداشت آن "، در مقام توضیح، به علت هجوم یک عالم فکر، نظریه و دلیل دچار لکنت زبانِ فلج کننده ای می شوم و این می شود که تنها به این جمله بسنده می کنم که : " فرق می کند ... خیلی فرق می کند ... " و خلاص

    اصلا مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟

    سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند
    آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟
    عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد
    جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند
    سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند

    ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است
    اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند
    برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد
    شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( ولنتاین ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم

  • عجب صبری خدا دارد

    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    همان اول ؛ که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    که در همسایه ی چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم برلب پیمانه میکردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را واژگون ، مستانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان ، هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که می دیدم عزیز نابجایی ، نازبریک ناروا گردیده خواری می فروشد ، گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم
    که می دیدم ، مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ، به جز اندیشه عشق وفا ، معدوم هرفکری دراین دنیای پرافسانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد ، چرا من جاي او باشم؟
    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد ، وگرنه من به جای او چو بودم ، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد
    عجب صبری خدا دارد

  • داریوش بزرگ

    داریوش بزرگ
    دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد. هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم

  • انوشیروان دادگر

    بدانید و آگاه باشید که کشور با بی دینی پایدار خواهد بود و زندگی چرخه خود را ادامه خواهد داد ولی ظلم پایدار نماند و بزرگترین قدرتهای جهان را سرنگون خواهد کرد

  • هرگز نخواب کوروش

    دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
    بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
    کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
    حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
    دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
    رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
    روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
    زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
    بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
    گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
    دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
    نادر ! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
    دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت
    بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
    آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
    اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
    سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
    اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
    کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
    هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی
    بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

  • فریدون مشیری

    گفت دانايي که: گرگي خيره سر
    هست پنهان در نهاد هر بشر
    لاجرم جاري است پيکاري سترگ
    روز و شب، مابين اين انسان و گرگ
    زور بازو چاره ي اين گرگ نيست
    صاحب انديشه داند چاره چيست
    اي بسا انسان رنجور پريش
    سخت پيچيده گلوي گرگ خویش
    وي بسا زور آفرين مرد دلير
    هست در چنگال گرگ خود اسير
    هر که گرگش را در اندازد به خاک
    رفته رفته مي شود انسان پاک
    وآن که با گرگش مدارا مي کند
    خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
    در جواني جان گرگت را بگير
    واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
    روز پيري، گر که باشي
    هم چو شير
    ناتواني در مصاف گرگ پير
    مردمان گر يکدگر را مي درند
    گرگ هاشان رهنما و رهبرند
    اينکه انسان هست اين سان دردمند
    گرگ ها فرمانروايي مي کنند
    وآن ستمکاران که با هم محرم اند
    گرگ هاشان آشنايان هم اند
    گرگ ها همراه و انسان ها غريب
    با که بايد گفت اين حال عجيب؟

  • خواجه نصیرالدین

    '
    خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی [right]زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است
    در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
    من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم
    خواجه نصیر الدین فرمود
    ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا شبانگاه, راه بر او شناسانده شده است
    اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است
    من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
    آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود را بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
    اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
    در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد
    در اسلام تو را می گویند
    دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
    غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
    قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست
    تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست
    و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمان به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان مي شمرد
    [/right]

  • بیاموز


    وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
    و دویدن که آموختی ، پرواز را
    --------------
    راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
    ----------------------
    دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
    -----------------------
    و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
    -----------------------
    من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
    ---------------------
    بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
    ----------------------
    پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
    -----------------------------
    پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
    -----------------------------
    اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
    کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
    و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
    ------------------------
    آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
    ------------------------
    وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
    بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
    همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
    ----------------------------
    جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند
    -----------------------------------
    جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شود. تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
    ----------------------------
    چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
    ..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
    --------------------------------
    و از همه مهم تر اعتماد به نفس
    --------------------------------

    خودت را باور داشته باش
    ====================

1 2 3