arghavannik
female - 22 years, iran/tehran, Iran, Islamic Republic of
Blog 5
-
Be Positive Like This Boy
A beautiful Madam was having trouble with one of her students in 1st Grade class. Madam asked,'Boy. what is your problem?'
Boy answered, 'I'm too smart for the first-grade. My sister is in the third-grade and I'm smarter than she is! I think I should be in the 4th Grade!'
Madam had enough. She took the Boy to the principal's office. While the Boy waited in the outer office, madam explained to the principal what the situation was. The principal told Madam he would give the boy a test and if he failed to answer any of his
questions he was to go back to the first-grade and behave.She agreed.
the Boy was brought in and the conditions were explained to him and he agreed to take the test.
Principal: 'What is 3 x 3?'
Boy.: '9'.
Principal: 'What is 6 x 6?'
Boy.: '36'.
And so it went with every question the principal thought a 4th grade should know. The principal looks at Madam and tells her, 'I think Boy can go to the 4th grade.'
Madam says to the principal, 'I have some of my own questions.
Can I ask him ?' The principal and Boy both agreed.
Madam asks, 'What does a cow have four of that I have only two of'?
Boy, after a moment 'Legs.'
Madam: 'What is in your pants that you have but I do not have?'
Boy.: 'Pockets.'
Madam: What starts with a C and ends with a T, is hairy, oval,
delicious and contains thin whitish liquid?
Boy.: Coconut
Madam: What goes in hard and pink then comes out soft And sticky?
The principal's eyes open really wide and before he could stop the answer, Boy was taking charge.
Boy.: Bubblegum
Madam: What does a man do standing up, a woman does sitting down and a dog does on three legs?
The principal's eyes open really wide and before he could stop the answer..
Boy.: Shake hands
Madam: You stick your poles inside me. You tie me down to get me up. I get wet before you do.
Boy.: Tent
Madam: A finger goes in me. You fiddle with me when you're bored. The best man always has me first.
The Principal was looking restless, a bit tense and took one large Patiala Vodka peg.
Boy.: Wedding Ring
Madam: I come in many sizes. When I'm not well, I drip. When you blow me, you feel good.
Boy.: Nose
Madam: I have a stiff shaft. My tip penetrates. I come with a quiver.
Boy.: Arrow
Madam: What word starts with a 'F' and ends in 'K' that means lot of heat and excitement?
Boy.: Fire truck
Madam: What word starts with a 'F' and ends in 'K' & if u don't get it, u have to use ur hand.
Boy.: Fork
Madam: What is it that all men have one of it's longer on some men than on others, the pope doesn't use his and a man gives it to his wife after they're married?
Boy.: SURNAME.
Madam: What part of the man has no bone but has muscles, has lots of veins, like pumping, & is responsible for making love ?
Boy.: HEART.
The principal breathed a sigh of relief and said to the teacher,
'Send this Boy to
IIM AHMEDABAD (Indian Institute Of Managment)
I got the last ten questions wrong myself!' -
دو خدا وجود دارد
دو خدا وجود دارد خدایی که استادان دانشگاه در باره او به ما می آموزند و خدایی که خود به ما می آموزد، خدایی که مردم همیشه در باره اش صحبت می کنند و خدایی که خود با ما سخن میگوید، خدایی که هراسیدن از او را آموخته ایم و خدایی که از عطوفت با ما سخن می گوید
دو خدا وجود دارد، خدایی که در بلنداست و خدایی که در زندگی روزمره ما حضور دارد، خدایی که از ما می طلبد و خدایی که قرض های ما را می بخشد، خدایی که ما را با آتش دوزخ تهدید می کند و خدایی که بهترین راه را نشان ما میدهد
دو خدا وجود دارد خدایی که ما را زیر بار گناهان خرد می کند و خدایی که با عشق خویش ما را آزاد می سازد
-
چوبه دار
در یک افسانه کهن پرویی از شهری سخن می گویند که در آن همه شاد بودند ساکنان آن هر کاری می خواستند می کردند و به خوبی با هم کنار می آمدند
فقط شهردار غمگین بود چون مدیریتی لازم نبود زندان خالی بود دادگاه هرگز به کار نمی آمد و محضر خانه ها هم هیچ کاری نداشتند چون ارزش قول مردم بیشتر از اسناد مکتوب بود
یک روز شهردار چند کارگر را از جای دوری فرا خواند تا در وسط میدان اصلی ده یک چهار دیواری بنا کنند تا یک هفته صدای چکش و اره شنیده می شد
در پایان هفته شهر دار همه اهالی ده را به مراسم افتتاح دعوت کرد تخته های دروازه موقرانه برداشته شدند و در آنجا یک چوبه دار ظاهر شد مردم از هم می پرسیدند چوبه دار آنجا چه می کند
هراسان مسایلی را که پیش از آن با توافق دوطرفه حل می کردند به دادگاه بردند به محضرخانه ها رفتند تا آنچه را که پیش از آن تنها یک قول مردانه داده بود ثبت کنند و از ترس قانون به گفته های شهردار توجه کردند افسانه می گوید آن چوبه دار هرگز به کار نرفت اما حضورش همه چیز را دگرگون کرد -
آزادی
یک مربی حیوانات سیرک می تواند با نیرنگ بسیار ساده ای بر فیل ها غلبه کند: وقتی فیل هنوز کودک است، یک پایش را به تنه درختی می بندد. بچه فیل ، هر چه هم تقلا کند، نمی تواند خودش را آزاد کند. اندک اندک به این تصور عادت می کند که تنه درخت از او نیرومند تر است
هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می یابد، تنها کافی است یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد. فیل تلاشی برای آزاد کردن خویش نمی کند
همچون فیل ها، پاهای ما نیز اغلب اسیر بند های شکننده اند. اما از آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه درخت عادت کرده ایم، شهامت مبارزه را نداریم. بی آنکه بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است -
همه اش یا ....؟
در روم باستان گروهی پیشگو به نام سیبل ها نه کتاب در باره آینده امپراطوری روم نوشتند. کتاب ها را نزد تیبریوس بردند.
امپراطور پرسید: قیمت این کتاب ها چقدر است؟
.سیبل ها پاسخ دادند: صد سکه زر
.تیبریوس خشمگینانه آن ها را از خود راند
.سیبل ها سه کتاب را سوزاندند و برگشتند و به تیبریوس گفتند: هنوز هم صد سکه زر می ارزند
تیبریوس خندید و امتناع کرد: چرا باید برای شش کتاب، بهای نه کتاب را می پرداخت؟
.سیبل ها سه کتاب دیگر را هم سوزاندند و برگشتند و گفتند: هنوز هم صد سکه زر می ارزند
.تیبریوس تسلیم کنجکاوی اش شد و تصمیم گرفت آنها را بخرد. اما تنها می توانست بخشی از آینده امپراطوری اش را بخواند
وقتی فرصتی در اختیارمان قرار می گیرد، چانه نزنیم
Blog tags
No tags used