Continue to Netlog

more seconds

The_kohan

female - 44 years, Switzerland
10 358 visitors

Meet The_kohan on Twoo


Check her profile

Blog 63


  • آنکه

    آنکه رفت ، به حُرمت آنچه با خود بُرد، حــَق ِ بازگشت…..ندارد

  • شانه ات

    شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
    خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
    من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
    نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد
    از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا

    بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
    با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
    دیر آمدی نیمه ی عاشقترم را باد برد

  • نمیخواهم

    نمیخواهم در پایان زندگی بگویم که :
    خوب بود !
    متشکرم که توانستم زندگی کنم!

    می خواهم در پایان هر روز بگویم
    روز خوبی بود !
    ممنونم که اجازه تجربه کردنش را به من دادی

  • شاید آرام تــر می شدم

    شاید آرام تــر می شدم
    فقــط و فقـــط
    اگر می فهمیدی
    حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
    نوشته نشده اند

  • مرا که میشناسی؟!

    من"

    مرا که میشناسی؟!
    خودمم...

    کسی شبیه هیچکس!

    کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی...

    شبیه شعرهایم هستم،
    شاد، گاهی غمگین، مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر
    اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام...
    شبیه باران پاییزی
    وقتی که باران می اید خودت را بسپار به قطرات باران و حس کن پنجه های پر احساسش را که بر تنت می خورد زیر باران هر چه تها تر باشی شاد تری

  • زندگی

    زندگی نوشتنی زیاد داره
    اما گاهی هیچی پیدا نمی کنی
    بنویسی جز....سکوت

  • خوب بودن

    از "خوب بودن" به "بد شدن" ، به فاصله لذت پريدن از يك "نهر باريك" است؛
    اما براي برگشتن بايد از "اقيانوس" گذشت...!

  • نباید شیشه را با سنـــــــــگ با

    نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

    نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .

    دست ِ قاضـــــــــی داد !

    نباید بی تفاوت !

    چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .

    به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !

    کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !

    نباید در حصار میـــــــــــــله ها

    با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد

  • خانه تکانی دلت مبارک

    دلت را بتکان، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن.......
    دلت را بتکان، اشتباهایت تالاپی میافتد زمین، بگذار همان جا بماند،
    فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش...قاب کن و بزن به دیوار دلت......
    دلت را محکم تر اگر بتکانی، تمام کینه هایت هم می ریزد....
    و تمام آن غم های بزرگ... و همه حسرت ها و آرزوهایت.....
    محکم تر از قبل بتکان
    تا این بار همه آن عشقهای بچه گربه ای! هم بیفتد.....
    حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد.....
    تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!
    خاطره، خاطره ست باید باشد باید بماند....
    کافی ست؟!!
    نه هنوز دلت خاک دارد...یک تکان دیگر بس است..
    تکاندی؟؟!!
    دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!
    حالا این دل جای "او" ست...دعوتش کن، این دل مال "او" ست
    همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد ...و حالا...
    وحالا تو ماندی و یک دل،
    یک دل و یک قاب تجربه، مشتی خاطره و یک "او"...
    خانه تکانی دلت مبارک

  • درویشی...........

    درویشی را دیدم شتابان می دوید! گفتم،ای درویش کجا..؟ گفت، مراسم عزا:! گفتم چه کسی مرده..؟ آهی کشید وگفت، مردانگی و وفا…!! .

1 2 3 4 5 ...