Blog / رفتار من عادی است
Saturday, 2 August 2008 at 11:36
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوبی می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - خدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و اروغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار دیر یک وز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و خوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است
Please wait...
Comments 8
behnamtarin02 23 November 2008
که دیگر نیستم. من تو تمام وجودم را جا گذاشتم در زمین. ابرها باریدن گرفتند.سلام
RezaRahmani 6 October 2008
- sara_blue_1978:
salam
kheili ghashange
yadesh bekheir man hamishe ashghe in shere gheisaram v hameye sherash
salam
mamnunam k be page man sar zadin
behnamtarin02 3 September 2008
شوخی کردم. همون دست بدیم به هم فکر کنم کافیه.سلام
- RezaRahmani:
- behnamtarin02:
چشم . من هم از تو هم از سپنتا معزرت میخوام. ولی خب خل خله. حالا چه من چه سپنتا. بیا بغلم. خودت رو از ما جدا ندون پسر. سلام
وای، اینقدر خوشم میاد یکی ازم معذرت بخواد، مرسی بهنام
در مورد بغل مطمئنی که تصمیمتو گرفتی؟ نمی خوای بیشتر فکر کنی؟
RezaRahmani 3 September 2008
- behnamtarin02:
چشم . من هم از تو هم از سپنتا معزرت میخوام. ولی خب خل خله. حالا چه من چه سپنتا. بیا بغلم. خودت رو از ما جدا ندون پسر. سلام
وای، اینقدر خوشم میاد یکی ازم معذرت بخواد، مرسی بهنام
در مورد بغل مطمئنی که تصمیمتو گرفتی؟ نمی خوای بیشتر فکر کنی؟
behnamtarin02 3 September 2008
چشم . من هم از تو هم از سپنتا معزرت میخوام. ولی خب خل خله. حالا چه من چه سپنتا. بیا بغلم. خودت رو از ما جدا ندون پسر. سلام
RezaRahmani 3 September 2008
- behnamtarin02:
ببین اگه این سپنتا خله نمیگفت که این شعر قیصره نمیفهمیدما. داشتم یواش یواش حالت رو میبردم. این جدیدا کچل خرابش کرد. این آخریاش هم یکی دوتا اشتباه تایپی داشتی.
این اواخر کمی از همه بیزارم. آنقدر کم که نمیخواهم کسی چیزی برای آخرت دریادم جا بگذارد.این اواخر از خدا دلگیرم. دل گرفتم، دست دوست دادم.این اواخر من کمی با آب میروم تا کوه و برای بزهای کوچک شیر میچینم و علفها را وا میگذارم تا بخشکند از نبود آنهمه بزها. سلام
www.behnamtarin.persianblog.ir
من اول سلام می دم بهنام- توبه چه حقی به سپنتا می گی خاله؟ من و سپنت 8ساله باهمیم این خاله رو یرای یه پیمان جانی استفاده می کردیم که بگذریم. در هر حال برا این موضوع باید از من عذر خواهی کنی
شعرقشنگی نوشتی. مرسی
behnamtarin02 3 September 2008
ببین اگه این سپنتا خله نمیگفت که این شعر قیصره نمیفهمیدما. داشتم یواش یواش حالت رو میبردم. این جدیدا کچل خرابش کرد. این آخریاش هم یکی دوتا اشتباه تایپی داشتی.
این اواخر کمی از همه بیزارم. آنقدر کم که نمیخواهم کسی چیزی برای آخرت دریادم جا بگذارد.این اواخر از خدا دلگیرم. دل گرفتم، دست دوست دادم.این اواخر من کمی با آب میروم تا کوه و برای بزهای کوچک شیر میچینم و علفها را وا میگذارم تا بخشکند از نبود آنهمه بزها. سلام
www.behnamtarin.persianblog.ir
Sepantaa 2 August 2008
yadesh be kheyr
zamani Asheq e in sher e qeysar budam