<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="FeedCreator 1.7.2" -->
<rss version="2.0"  xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >
    <channel>
        <title>REZA KAVOSH's blog</title>
        <description>The blog of REZA KAVOSH</description>
        <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog</link>
        <lastBuildDate>Thu, 03 Dec 2009 08:28:14 UT</lastBuildDate>
        <generator>FeedCreator 1.7.2</generator>
        <image>
            <url>http://en.netlogstatic.com/p/tt/022/145/22145118.jpg</url>
            <title>NEW_REZAKAVOSH</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH</link>
            <description>NEW_REZAKAVOSH</description>
        </image>
        <item>
            <title>رفیق نیمه راه</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3480550</link>
            <description>برای قلب عاشقم ، لاف صداقتو نزن&lt;br /&gt; &lt;img class=&quot;smiley&quot; src=&quot;http://v.netlogstatic.com/v4.00/2469//s/i/smilies/cry.gif&quot; alt=&quot;:)&quot; /&gt;&lt;br /&gt;خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه من&lt;br /&gt;فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت&lt;br /&gt;وقتی پر از دو روی ، تو اون دوتا چشم سیات&lt;br /&gt;فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت&lt;br /&gt;وقتی پر از دو روی ، تو اون دوتا چشم سیات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم&lt;br /&gt;می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم&lt;br /&gt;می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی&lt;br /&gt;رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر می کنی نمی دونم ، چشات پر از دو رنگیه&lt;br /&gt;می خوای بگم که این روزها دلت کجاست ، پیش کیه&lt;br /&gt;اگه می بینی ساکتم ، چیزی به روت نمیارم&lt;br /&gt;بدون که ارزش نداری ، مردی دیگه تو باورم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم&lt;br /&gt;می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم&lt;br /&gt;می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی&lt;br /&gt;رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم&lt;br /&gt;می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم&lt;br /&gt;می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی&lt;br /&gt;رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img class=&quot;smiley&quot; src=&quot;http://v.netlogstatic.com/v4.00/2469//s/i/smilies/cry.gif&quot; alt=&quot;:)&quot; /&gt;</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 01 Nov 2009 05:37:23 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>Wentworth Miller ( مایکل اسکوفیلد )</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3414826</link>
            <description>Wentworth Miller ( مایکل اسکوفیلد )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی و حرفه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوایل زندگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میلر در «چیپینگ نورتون، آکسفوردشر انگلستان» به دنیا آمد. او فرزند «جوی ماری پالم» دبیر آموزش استثنایی و «ونت ورث ارل میلر دوم» وکیل و معلم است. پدرش هنگام تولد وی از طریق بورسیه‌ی رودز، در دانشگاه آکسفورد تحصیل می‌کرد. او می‌گوید که پدرش از تبار آفریقایی ـ امریکایی، جاماییکایی، بریتانیایی، آلمانی و یهودی و مادرش از تبار روسی، فرانسوی، هلندی، سوری و لبنانی است. هنگامی که یک ساله بود، خانواده‌اش به «پارک اسلوپ، بروکلینِ نیویورک» نقل مکان کردند. بنابراین تابعیت دو گانه‌ی خود را حفظ کرد. دو خواهر به نامهای «گیلیان»‌ و «لی» دارد. در بروکلین به دبیرستان «میدوود» رفت و به عضویت گروه تولیدات سالانه‌ی موسیقی «سینگ!» درآمد که در میدوود آغاز به کارکرده بود. در مقطع کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه «پرینستون» فارغ‌التحصیل شد و در حین تحصیل در آنجا، به عضویت گروه «پرینستون تایگر تونز» و باشگاه «کوآدرانگل» درآمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرفه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال ۱۹۹۵به لس‌آنجلس رفت تا حرفه‌ی هنرپیشگی را دنبال کند. او در توصیف راه پر پیچ و خمی که در مسیر ستاره شدن طی کرده، چنین می‌گوید: «راه درازی در پیش رو داشتم که با ناکامی، شکست و موانع بسیاری همراه بود؛ اما هرگز نتوانستم از آن دست بکشم. هنرپیشگی برای من به منزله‌ی هوا برای تنفس است. بنابراین کاری بود که باید انجام می‌دادم.» ایفای نقش «دیوید» حساس و درونگرای سریال تلویزیونی «داینوتوپیا»، نخستین حضور میلر در قالب نقش اصلی به حساب می‌آید. پس ازظاهرشدن درتعدادی نقش فرعی در تلویزیون، در سال ۲۰۰۳، در فیلم «ننگ بشری» به عنوان جوانیِ شخصیت «کولمن سیلک» آنتونی هاپکینز، ایفای نقش کرد و در قالب نقش فردی که با گذشته‌ی خود در حال مبارزه است، قاطعانه به عنوان مرکز اصلی فیلم شناخته شد. میلر به صورت گسترده‌ای روی نقش کار کرد به طوری که برای به تصویر کشیدن شخصیت «سیلک» در قالب یک بوکسور علاوه بر کندوکاو شخصیت آنتونی هاپکینز، اقدام به گرفتن رژیم غذایی چهار ماهه کرد. او به طور کلی خاطرات شیرین بسیاری از این تجربیات دارد و به گفته‌ی [تونی موریسون] در رمان معشوق: «شرحیات متعلق به شارح‌اند، نه مشروح.» ایفای نقش «گیج پترونزی» دانش‌آموزی که به هیولای دریایی تبدیل می‌شود، در سریال «بوفی، قاتلِ خون‌آشام» (۱۹۹۸) اولین حضورش در تلویزیون بود. در سال ۲۰۰۵ برای بازی در نقش «مایکل اسکوفیلد» در سریال فرار از زندان شبکه‌ی تلویزیونی فاکس انتخاب شد. او نقش برادر مهربانی را بازی کرد که نقشه‌ی پیچیده و دقیقی را برای رهایی برادرش «لینکولن باروز» دامینیک پرسل از اعدام به جرمی که مرتکب نشده بود، طراحی می‌کند و با اجرای بی‌نظیرش جایزه‌ی بهترین بازیگر سریالهای هیجانیِ «گلدن گلاب»(۲۰۰۵) را از آن خود کرد. میلر در دو موزیک ویدئوی ماریا کری که «برت رتنر» کارگردان اپیزود آغازین (Pilot) از سریال فرار از زندان کارگردانی آنها را به عهده داشت، در نقش مهمان حضور پیدا کرد. «رتنر» ایده‌ی استفاده از میلر در موزیک ویدئو را مطرح کرد و بعد از نشان دادن عکس او به «کری» و موافقت وی، هردو پروژه همزمان فیلمبرداری شد. بنابراین امکان حضور توأم در هر دو پروژه را به دست آورد. او در این باره می‌گوید: «ماریا چهره‌ای جهانی است. همکاری دو روزه‌ای که در این پروژه با هم داشتیم، به من فرصت بیشتری برای دیده شدن داد و از این بابت سپاسگزارم.» میلر پس از «فرار از زندان» به عنوان بازیگر مهمان در فصل یازده سریال تلویزیونی “ Low and Order” حضور پیدا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم شناسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* ۱۹۹۷: بوفی، قاتل خون‌ آشام ( Buffy the Vampire Slayer )، (سریال تلویزیونی).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۰: عامه‌پسند (Popular )، (سریال تلویزیونی).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۲: داینوتوپیا (Dinotopia)، (سریال تلویزیونی).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۳: ننگ بشری (the Human Stain).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۳: زیر زمین (Underworld).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۵: اعتراف (the Confession)، (فیلم کوتاه ).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۵: نهان (Stealth).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۵: نجواگر روح (Ghost Whisperer)، (سریال تلویزیونی).&lt;br /&gt;   * ۲۰۰۹ـ ۲۰۰۵: فرار از زندان (Prison Break)، (سریال تلویزیونی).</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Mon, 28 Sep 2009 16:36:36 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد   </title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3414784</link>
            <description>دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد   یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد  &lt;br /&gt;یا بخت من طریق مروت فروگذاشت   یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد  &lt;br /&gt;گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم   چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد  &lt;br /&gt;شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار من   سودای دام عاشقی از سر به درنکرد  &lt;br /&gt;هر کس که دید روی تو بوسید چشم من   کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد  &lt;br /&gt;من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع   او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Mon, 28 Sep 2009 16:05:03 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3411964</link>
            <description>نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی  ،  که به دوستان یک دل سر دست برفشانی  &lt;br /&gt;دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد   ، که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی &lt;br /&gt;نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو    ، که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی &lt;br /&gt;غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم   ،  تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی  &lt;br /&gt;عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم          ،  عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی  &lt;br /&gt;دل عارفان ببردند و قرار پارسایان               ،  همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی  &lt;br /&gt;نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم   ،  همه بر سر زبانند و تو در میان جانی  &lt;br /&gt;اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد        ،  و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی  &lt;br /&gt;تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری           ،   عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی  &lt;br /&gt;نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم ،   که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی  &lt;br /&gt;مده ای رفیق پندم که به کار درنبندم         ،     تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی  &lt;br /&gt;مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم      ،     خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی  &lt;br /&gt;بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون  ،    اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی  &lt;br /&gt;دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد     ،     نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 27 Sep 2009 06:33:25 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست س</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3401407</link>
            <description>چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست &lt;br /&gt;سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست &lt;br /&gt;در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست &lt;br /&gt;دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده کار ما به نواست &lt;br /&gt;مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست &lt;br /&gt;نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست &lt;br /&gt;چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست &lt;br /&gt;از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست &lt;br /&gt;چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست &lt;br /&gt;ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Tue, 22 Sep 2009 05:05:57 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>قصه تو قصه من قصه تگرگ و شبنم</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3394374</link>
            <description>قصه تو قصه من قصه تگرگ و شبنم&lt;br /&gt;قصه برف و شراره قصه دشنه ومرحم&lt;br /&gt;قصه من قصه تو قصه تلخ دوباره&lt;br /&gt;قصه پلنگ عاشق قصه صید ستاره&lt;br /&gt;منو بشناسون دوباره به من و آینه و دیدار&lt;br /&gt;منو تازه کن به بوسه منو دست گریه نسپار&lt;br /&gt;یه ترانه از تو دور و یه ترانه به تو نزدیک&lt;br /&gt;پیش تو گم میشم از تو ای غزلواره تاریک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خسته و دلگیرم از من درو باز کن به ستاره&lt;br /&gt;یه نفس نوازشم کن بذار از شب گل بباره&lt;br /&gt;چیزی تا گریه نمونده پر بغضه همه حرفام&lt;br /&gt;منو با یه بوسه بشکن که سکوته همه دنیام&lt;br /&gt;منو بشناسون دوباره به من و آینه و دیدار&lt;br /&gt;منو تازه کن به بوسه منو دست گریه نسپار&lt;br /&gt;یه ترانه از تو دور و یه ترانه به تو نزدیک&lt;br /&gt;پیش تو گم میشم از تو ای غزلواره تاریک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصه تو قصه من قصه تگرگ و شبنم&lt;br /&gt;قصه برف و شراره قصه دشنه ومرحم&lt;br /&gt;قصه من قصه تو قصه تلخ دوباره&lt;br /&gt;قصه پلنگ عاشق قصه صید ستاره</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Wed, 16 Sep 2009 16:15:35 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>جلوه ساقی</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3380076</link>
            <description>جلوه ساقی &lt;br /&gt;در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است ؟&lt;br /&gt;مهر در ایینه یا آتش در آب افتاده است ؟&lt;br /&gt;باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست &lt;br /&gt; ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است &lt;br /&gt;خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی &lt;br /&gt;برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است &lt;br /&gt;در هوای مردمی از کید مردم سوختیم &lt;br /&gt;در دل ما آتش از موج سراب افتاده است&lt;br /&gt;طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید &lt;br /&gt;از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است &lt;br /&gt; آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست &lt;br /&gt;بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است &lt;br /&gt;گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی &lt;br /&gt;گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 09:58:12 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>در جواب نامه تو نارفیق از تو نوشت</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3378549</link>
            <description>در جواب نامه تو نارفیق از تو نوشتم&lt;br /&gt;از تو که شد با تو آغاز لحظه لحظه سرگذشتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتی اما کردی یادم آخه یار با وفاتم&lt;br /&gt;واسه فهمیدن حرفات منو کم داری فداتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنهائی دستای ما با دست هم شد آشنا&lt;br /&gt;با هم تپید قلبهای ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هم شدیم اما جدا&lt;br /&gt;به من بگو آخر چرا چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگاه مهربونت قفل قلب مو تو بستی&lt;br /&gt;ساز تو تار دلم بود زدی تارمو شکستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه ویروون شدن ما میزدی تیشه دو دستی&lt;br /&gt;باورت نمیشه اما خود تو عهدو شکستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنهائی دستای ما با دست هم شد آشنا&lt;br /&gt;باهم تپید قلبهای ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هم شدیم اما جدا&lt;br /&gt;به من بگو آخر چرا چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اینجا تک و تنها پرپر گذشته هاتم&lt;br /&gt;نارفیقانه بریدی ولی من هنوز باهاتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هردومون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا&lt;br /&gt;جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنهائی دستای ما با دست هم شد آشنا&lt;br /&gt;باهم تپید قلبهای ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هم شدیم اما جدا&lt;br /&gt;به من بگو آخر چرا چرا؟</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 12:54:08 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3365110</link>
            <description>چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست&lt;br /&gt;سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست&lt;br /&gt;سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید&lt;br /&gt;تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست&lt;br /&gt;در اندرون من خسته دل ندانم کیست&lt;br /&gt;که من خموشم و او در فغان و در غوغاست&lt;br /&gt;دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب&lt;br /&gt;بنال هان که از این پرده کار ما به نواست&lt;br /&gt;مرا به کار جهان هرگز التفات نبود&lt;br /&gt;رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست&lt;br /&gt;نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من&lt;br /&gt;خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست&lt;br /&gt;چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم&lt;br /&gt;گرم به باده بشویید حق به دست شماست&lt;br /&gt;از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند&lt;br /&gt;که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست&lt;br /&gt;چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب&lt;br /&gt;که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست&lt;br /&gt;ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند&lt;br /&gt;فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 12:12:58 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>سرم به دنیی و عقبی فرو نمی​آید</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3365105</link>
            <description>سرم به دنیی و عقبی فرو نمی​آید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبارک الله از این فتنه​ها که در سر ماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اندرون من خسته دل ندانم کیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که من خموشم و او در فغان و در غوغاست</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 12:09:56 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>دل غمگين مرا گر ننوازد چه کنم؟ با </title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364899</link>
            <description>دل غمگين مرا گر ننوازد چه کنم؟ با من دلشده گر يار نسازد چه کنم؟ &lt;br /&gt;در آرزوي روي تو، وانگاه ببينمشايد که به درگاه تو عمري بنشينم&lt;br /&gt;که باز با تو دمي شادمانه بنشينم؟ شود ميسر و گويي که در جهان بينم؟ &lt;br /&gt;خود که بينم، که بر تو بگزينم؟در جهان گر دل از تو بردارم&lt;br /&gt;دلم را جز تو جاناني نمي‌بينم نمي‌بينم مرا جز عشق تو جاني نمي‌بينم نمي‌بينم &lt;br /&gt;جام طرب کشيده‌ام، زآن به شتاب مي‌رومبر در يار من سحر مست و خراب مي‌روم&lt;br /&gt;که در رندي مغان را پيشوايم من آن قلاش و رند بي‌نوايم &lt;br /&gt;لاجرم در بوته‌ي هجران تو بگداختيمما چو قدر وصلت، اي جان و جهان، نشناختيم&lt;br /&gt;وز غم نام و ننگ وارستيم ما دگرباره توبه بشکستيم &lt;br /&gt;هيهات! که از وصل تو مهجور بمانديمافسوس! که باز از در تو دور بمانديم&lt;br /&gt;هم سر به جهان فرو نياريم گر چه ز جهان جوي نداريم &lt;br /&gt;دست از تو چگونه باز داريم؟ما، کانده تو نياز داريم&lt;br /&gt;از غم روزگار مي‌گريم من که هر لحظه زار مي‌گريم &lt;br /&gt;خرمن خويش را بدان سوزيمگر ز شمعت چراغي افروزيم&lt;br /&gt;جز تو فريادرسي کو که درو آويزيم؟ گر چه دل خون کني از خاک درت نگريزيم &lt;br /&gt;بنگر چه کنيم؟ اگر بنوشيمناخورده شراب مي‌خروشيم&lt;br /&gt;خود تا چه کنيم؟ اگر بنوشيم ناخورده شراب مي‌خروشيم &lt;br /&gt;وز هاي و هو، جهان همه زير و زبر کنيدخيزيد، عاشقان، نفسي شور و شر کنيم&lt;br /&gt;گذري بر در نگار کنيم خيز، تا قصد کوي يار کنيم &lt;br /&gt;هيچ باشد که تو را بار دگر وابينيمتا کي از دست فراق تو ستم‌ها بينيم؟</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:25:08 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>آن گم شده در جهان نيابم دل گم شد، </title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364893</link>
            <description>آن گم شده در جهان نيابم دل گم شد، ازو نشان نيابم &lt;br /&gt;آن گم شده در جهان نمي‌يابمدل گم شد، ازو نشان نمي‌يابم&lt;br /&gt;ناکرده وداع يار رفتم هيهات! کزين ديار رفتم &lt;br /&gt;بيا در من خوشي بنگر، شبت خوش باد من رفتمکجايي؟اي ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم&lt;br /&gt;ترک ورع و زهد به يک بار گرفتم من باز ره خانه‌ي خمار گرفتم &lt;br /&gt;نيک نزديک بدم، دور چرا افتادم؟من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟&lt;br /&gt;زماني با تو بنشينم، دمي در روي تو خندم اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکي چندم &lt;br /&gt;از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسيدمدر ملک لايزالي ديدم من آنچه ديدم&lt;br /&gt;در چشم نکورويان زيبا همه او ديدم در حسن رخ خوبان پيدا همه او ديدم &lt;br /&gt;وآن دولت از کجا که تو بازآيي از درم؟آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟&lt;br /&gt;رحمتي، کز غم خون شد جگرم تا کي از دست تو خونابه خورم؟ &lt;br /&gt;اگر با من خوشستي غمگسارمچه خوش بودي، دريغا، روزگارم؟&lt;br /&gt;اگر در من نگه کردي نگارم چه خوش بودي، دريغا، روزگارم؟ &lt;br /&gt;دلدار و دلارام به غير از تو ندارمبر من نظري کن، که منت عاشق زارم&lt;br /&gt;سر کفر و غم ايمان ندارم نگارا، بي‌تو برگ جان ندارم &lt;br /&gt;هر نفس دردي ز دوران مي‌کشمهر زمان جوري ز خوبان مي‌کشم&lt;br /&gt;باري، بيا که جان را در پاي تو فشانم اي راحت روانم، دور از تو ناتوانم &lt;br /&gt;بخشا، که به لب رسيد جانمجانا، نظري که ناتوانم&lt;br /&gt;بيا، که بي رخ خوب تو بيش مي‌نتوانم کجايي، اي دل و جانم، که از غم تو بجانم &lt;br /&gt;همه هستي تويي، في‌الجمله، اين و آن نمي‌دانمدلي يا دلبري، يا جان و يا جانان، نمي‌دانم</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:20:40 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>نه به هر کسي نمايد رخ خوب لاله رنگ</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364892</link>
            <description>نه به هر کسي نمايد رخ خوب لاله رنگش نرسد به هر زباني سخن دهان تنگش &lt;br /&gt;شراب و نقل فرو ريخته به مستانشصلاي عشق، که ساقي ز لعل خندانش&lt;br /&gt;سبحه به کف و سجاده بر دوش کردم گذري به ميکده دوش &lt;br /&gt;سر برآورد از گريبانم دريغباز غم بگرفت دامانم، دريغ&lt;br /&gt;حبذا ذکر دوست را عشاق حبذا عشق و حبذا عشاق &lt;br /&gt;درين خرابه تو خود کي قدم نهي؟ حاشاکبيا، که خانه‌ي دل پاک کردم از خاشاک&lt;br /&gt;درين خرابه تو خود کي قدم نهي؟ حاشاک بيا، که خانه‌ي دل پاک کردم از خاشاک &lt;br /&gt;ز بيم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟دلي، که آتش عشق تواش بسوزد پاک&lt;br /&gt;زمينيان همه دامن کشند بر افلاک گر آفتاب رخت سايه افکند بر خاک &lt;br /&gt;اي مرگ، به سوي من کن آهنگتنگ آمدم از وجود خود، تنگ&lt;br /&gt;در نقش دوم اگر ببيني نقش دومين چشم احول &lt;br /&gt;کو در خطري فتاد مشکلاي ديده، بدار ماتم دل&lt;br /&gt;اميد از هر که داري جمله بگسل مبند، اي دل، بجز در يار خود دل &lt;br /&gt;تا به شادي مجلس آرايد درو سلطان دلخوشتر از خلد برين آراستند ايوان دل&lt;br /&gt;ام شموس تهللت بغمام اکوس تلالات بمدام &lt;br /&gt;کشته‌ي اندوه و تيمار تواماز دل و جان عاشق زار توام&lt;br /&gt;باز در چنگ عنا افتاده‌ام باز در دام بلا افتاده‌ام &lt;br /&gt;در محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟ايندم منم که بيدل و بي‌يار مانده‌ام&lt;br /&gt;در دست هجر يار گرفتار مانده‌ام ياران، غمم خوريد، که غمخوار مانده‌ام &lt;br /&gt;خونابه بده بجاي آبمساقي، چو نمي‌دهي شرابم</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:18:23 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>در دام خرابات فتاديم دگربار رخ سو</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364885</link>
            <description>در دام خرابات فتاديم دگربار رخ سوي خرابات نهاديم دگربار &lt;br /&gt;نظاره‌ي رخت از عاشقان دريغ مدارنظر ز حال من ناتوان دريغ مدار&lt;br /&gt;که فارغ آمدم از ننگ و نام، باده بيار غلام روي توام، اي غلام، باده بيار &lt;br /&gt;نظر چون مي‌کنم باري بدان رخسار اولي‌ترمرا از هر چه مي‌بينم رخ دلدار اولي‌تر&lt;br /&gt;ندارم چون دلي خرم، تني بيمار اولي‌تر نيم چون يک نفس بي غم دلم خون خوار اولي‌تر &lt;br /&gt;خوشتر از جان چيست؟ آني اي پسرسر به سر از لطف جاني اي پسر&lt;br /&gt;يا سرشته آب حيوان با شکر؟ آب حيوان است، آن لب، يا شکر؟ &lt;br /&gt;چاره ساز آن را که از تو نيستش يک دم گزيراي اميد جان، عنايت از عراقي وامگير&lt;br /&gt;از کرم، افتاده‌اي را دست گير بر درت افتاده‌ام خوار و حقير &lt;br /&gt;به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گيربه دست غم گرفتارم، بيا اي يار، دستم گير&lt;br /&gt;خاکساري را به خاک اسپرده گير بي‌دلي را بي سبب آزرده گير &lt;br /&gt;هان! از سر درد در ده آوازاي مطرب درد، پرده بنواز&lt;br /&gt;پس چرا قصه شد دگرگون باز؟ چون تو کردي حديث عشق آغاز &lt;br /&gt;خود بپرس از دل که او چون است باز؟از غم عشقت جگر خون است باز&lt;br /&gt;کار با پيک و پيام افتاد باز کار ما، بنگر، که خام افتاد باز &lt;br /&gt;چشم عشاق، تيره بيند روزبي‌جمال تو، اي جهان افروز&lt;br /&gt;در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهيز ساقي، ز شکر خنده شراب طرب انگيز &lt;br /&gt;بنشين و شراب نوش و خوش باشدر بزم قلندران قلاش&lt;br /&gt;به کام دل همي نوشد مي لعل شکر بارش تماشا مي‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش &lt;br /&gt;ندهم ز دست اين بار، اگر آورم به چنگشبکشم به ناز روزي سر زلف مشک رنگش</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:09:49 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند چ</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364881</link>
            <description>بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند &lt;br /&gt;هيچ ندانم چه سبب مي‌کند؟باز دلم عيش و طرب مي‌کند&lt;br /&gt;آشکارا بت‌پرستي مي‌کند هر که او دعوي مستي مي‌کند &lt;br /&gt;يا خود از هيچ کسي هيچ کسم در نگشوديا نبد هيچ کس از باده‌فروشان بيدار&lt;br /&gt;در جهانش کجا قرار بود؟ هر که در بند زلف يار بود &lt;br /&gt;چشم ما تا کي چنين گريان بود؟تا کي از ما يار ما پنهان بود؟&lt;br /&gt;شادماني جاني که او را چون تو جاناني بود اي خوشا دل کاندر او از عشق تو جاني بود &lt;br /&gt;روزگارم ز دست مي‌برودوه! که کارم ز دست مي‌برود&lt;br /&gt;گنج معني در دلش پيدا شود اندرين ره هر که او يکتا شود &lt;br /&gt;به ما دلخستگان کي رخ نمايد؟نگاريني که با ما مي‌نپايد&lt;br /&gt;غم عشقت ز جانم خوشتر آيد مرا، گرچه ز غم جان مي‌برآيد &lt;br /&gt;جان از تن ناتوان برآيدزان پيش که دل ز جان برآيد&lt;br /&gt;آخر اين درد مرا نوبت درمان آيد آخر اين تيره شب هجر به پايان آيد &lt;br /&gt;که بوي او شفاي جان هر بيمار مي‌آيدصبا وقت سحر گويي ز کوي يار مي‌آيد&lt;br /&gt;که بوي او شفاي جان هر بيمار مي‌آيد صبا وقت سحر، گويي، ز کوي يار مي‌آيد &lt;br /&gt;گهي وصل تو هجران مي‌نمايدگهي درد تو درمان مي‌نمايد&lt;br /&gt;لب لعل تو جانم مي‌نوازد اگر روي تو پنهان مي‌نمايد &lt;br /&gt;گر بر گذري ز بنده ياد آراي باد صبا، به کوي آن يار&lt;br /&gt;وز هر دو جهان مهر گسستيم دگربار دل در گره زلف تو بستيم دگر بار</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:06:42 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>عجب نباشد اگر رستخيز انگيزد چنين </title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364878</link>
            <description>عجب نباشد اگر رستخيز انگيزد چنين که غمزه‌ي تو خون خلق مي‌ريزد &lt;br /&gt;هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخيزداگر يکبار زلف يار از رخسار برخيزد&lt;br /&gt;با خويشتنش چه کار باشد؟ آن را که چو تو نگار باشد &lt;br /&gt;تا روي تو نبينم جان سوکوار باشدتا بر قرار حسني دل بي‌قرار باشد&lt;br /&gt;دل نمرده، زنده اندر گور شد ديده‌ي بختم، دريغا کور شد &lt;br /&gt;وز خواب خوش مستي بيدار نخواهم شدمن مست مي عشقم هشيار نخواهم شد&lt;br /&gt;ور شدم مست از شراب عشق يکباري چه شد؟ گر نظر کردم به روي ماه رخساري چه شد؟ &lt;br /&gt;شور از سر بازار به يکبار برآمدناگه بت من مست به بازار برآمد&lt;br /&gt;المنةلله که پس از منت بسيار زو دعوي «النار ولاالعار» برآمد &lt;br /&gt;خوشي درو بنگر، کز ره دراز آمدغلام حلقه به گوش تو زار باز آمد&lt;br /&gt;بيا، که بي‌تو همه سود من زيان آمد بيا، که بي‌رخ زيبات دل به جان آمد &lt;br /&gt;بيا، که با غم تو بر نمي‌توان آمدز اشتياق تو، جانا، دلم به جان آمد&lt;br /&gt;دوست مي‌دارمت به بانک بلند آشکارا نهان کنم تا چند؟ &lt;br /&gt;بختش همه دربدر دواندآن را که غمت ز در براند&lt;br /&gt;وين نامه‌ي اندهم که خواند؟ اين درد مرا دوا که داند؟ &lt;br /&gt;زين پس دهدم بر در خود بار که داند؟در من نگرد يار دگربار که داند&lt;br /&gt;مي‌نوش، که از مي گره کار گشادند اي دل، چو در خانه‌ي خمار گشادند &lt;br /&gt;ز چشم مست ساقي وام کردندنخستين باده کاندر جام کردند&lt;br /&gt;ز کفر زلفت ايمان آفريدند نگارا، جسمت از جان آفريدند &lt;br /&gt;به خدمت تو کمر بسته بر ميان دارنداگر شکسته دلانت هزار جان دارند</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:04:38 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364873</link>
            <description>با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟ &lt;br /&gt;با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد؟با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟&lt;br /&gt;و انديشه‌ي يار ستم‌انديش ندارد خرم تن آن کس که دل ريش ندارد &lt;br /&gt;بجز وصلت دگر درمان نداردبيا، کاين دل سر هجران ندارد&lt;br /&gt;جان، راحت بي‌غمي ندارد دل، دولت خرمي ندارد &lt;br /&gt;دولت دل همدمي نداردراحت سر مردمي ندارد&lt;br /&gt;دل شاد و لب خندان که دارد؟ نگارا، بي‌تو برگ جان که دارد؟ &lt;br /&gt;سر کفر و غم ايمان که دارد؟نگارا، بي تو برگ جان که دارد؟&lt;br /&gt;بسيار شد بلاي تو، اين نيز بگذرد تا کي کشم جفاي تو؟ اين نيز بگذرد &lt;br /&gt;بيا، که گل ز رخت شرمسار مي‌گذردبيا بيا، که نسيم بهار مي‌گذرد&lt;br /&gt;مدار منتظرم، روزگار مي‌گذرد بيا، که عمر من خاکسار مي‌گذرد &lt;br /&gt;روي در روي يار بايد کردپشت بر روزگار بايد کرد&lt;br /&gt;کام جان را پرشکر خواهيم کرد ياد آن شيرين پسر خواهيم کرد &lt;br /&gt;بهر يک جرعه ميت اين دم روان خواهيم کردمي روان کن ساقيا، کين دم روان خواهيم کرد&lt;br /&gt;نيست تدبير کار، چتوان کرد؟ روي ننمود يار چتوان کرد &lt;br /&gt;چيست تدبير کار چتوان کرد؟روي ننمود يار چتوان کرد؟&lt;br /&gt;نگويد: چون شد آخر آن دل بيمار چتوان کرد؟ من رنجور را يک دم نپرسد يار چتوان کرد؟ &lt;br /&gt;رخ سوي يار دگر نتوان کرداز در يار گذر نتوان کرد&lt;br /&gt;به طعمه‌ي پشه عنقا شکار نتوان کرد بدين زبان صفت حسن يار نتوان کرد &lt;br /&gt;به غمزه خون دل ريزد به ابرو کار جان سازدبتم از غمزه و ابرو، همه تير و کمان سازد</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:02:21 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>باز دست غم گريبانم گرفت باز هجر ي</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364857</link>
            <description>باز دست غم گريبانم گرفت باز هجر يار دامانم گرفت &lt;br /&gt;وگر درمان من سازد، زهي دولت زهي دولتمرا گر يار بنوازد، زهي دولت زهي دولت&lt;br /&gt;کي آخر از فراموشي کني ياد؟ کي از تو جان غمگيني شود شاد؟ &lt;br /&gt;رند و قلاش و مي‌پرست افتادهر که را جام مي به دست افتاد&lt;br /&gt;در کف صد بلا صبور افتاد باز دل از در تو دور افتاد &lt;br /&gt;جان ما در بوته‌ي سودا نهادعشق، شوري در نهاد ما نهاد&lt;br /&gt;جان ما را در کف غوغا نهاد عشق شوقي در نهاد ما نهاد &lt;br /&gt;شور در ديوانگان نتوان نهادبر من، اي دل، بند جان نتوان نهاد&lt;br /&gt;بي‌يقين پا بر گمان نتوان نهاد بي‌رخت جان در ميان نتوان نهاد &lt;br /&gt;باشد که چو روز آيد بروي گذرت افتدهر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد&lt;br /&gt;آري چه توان کردن؟ با مات نمي‌افتد بنماي به من رويت، يارات نمي‌افتد &lt;br /&gt;با تاب موي جانان ديوانه‌اي چه سنجد؟با شمع روي خوبان پروانه‌اي چه سنجد؟&lt;br /&gt;با شمع روي زيبا پروانه‌اي چه سنجد؟ با عشق عقل‌فرسا ديوانه‌اي چه سنجد؟ &lt;br /&gt;جز ناله‌ي زار در نگنجدبا عشق قرار در نگنجد&lt;br /&gt;جز درد و نياز در نگنجد با عشق تو ناز در نگنجد &lt;br /&gt;رمزي ز راز عشقت در صد بيان نگنجدجانا، حديث شوقت در داستان نگنجد&lt;br /&gt;وز يار چنان پر شد کاغيار نمي‌گنجد امروز مرا در دل جز يار نمي‌گنجد &lt;br /&gt;تنگ است، از آن در وي اغيار نمي‌گنجدامروز مرا در دل جز يار نمي‌گنجد&lt;br /&gt;در دست بحر نوشان ساغر چه کار دارد؟ در حلقه‌ي فقيران قيصر چه کار دارد؟</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 08:59:13 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>تا ز من پيغامي آرد بر سر کوي شما ه</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364851</link>
            <description>تا ز من پيغامي آرد بر سر کوي شما هر سحر ناله و زاري کنم پيش صبا &lt;br /&gt;گر بدآن شادي که دور از تو بميرم مرحبااي مرا يک بارگي از خويشتن کرده جدا&lt;br /&gt;در خانه‌ي ما نمي‌نهد پاي بر گوشه‌ي دل نهاد ما را &lt;br /&gt;به کام من نشد کاري دريغاکشيدم رنج بسياري دريغا&lt;br /&gt;بماندم بي‌سرانجامي دريغا نديدم در جهان کامي دريغا &lt;br /&gt;خوشتر از جان چيست؟ آني ساقياسر به سر از لطف جاني ساقيا&lt;br /&gt;تافته‌ام از غمت، روي ز من بر متاب اي ز فروغ رخت تافته صد آفتاب &lt;br /&gt;در ميکده رها کن از سر فضول و طاماتدر صومعه تو داني مي‌کوش تا تواني&lt;br /&gt;فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات ديدي چو من خرابي افتاده در خرابات &lt;br /&gt;هزار فتنه و آشوب در جهان انداختبه يک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت&lt;br /&gt;جهان کلاه ز شادي بر آسمان انداخت چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت &lt;br /&gt;ز جام عشق شد شيدا و سرمستعراقي بار ديگر توبه بشکست&lt;br /&gt;آمد ز شراب خانه سرمست ساقي قدحي شراب در دست &lt;br /&gt;هم پرده‌ي ما بدريد، هم توبه‌ي ما بشکستاز پرده برون آمد ساقي، قدحي در دست&lt;br /&gt;به جست و جوي نگاري، که نور ديده‌ي ماست دو اسبه پيک نظر مي‌دوانم از چپ و راست &lt;br /&gt;برخاست غريوي از چپ و راستشوري ز شراب خانه برخاست&lt;br /&gt;کاندر همه شهر شور و غوغاست از ميکده تا چه شور برخاست؟ &lt;br /&gt;در دل زارم نگر، تا به چه حيراني استباز مرا در غمت واقعه جاني است&lt;br /&gt;خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 08:55:46 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>چنين که حال من زار در خرابات است</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3364846</link>
            <description>چنين که حال من زار در خرابات است&lt;br /&gt;به ميکده شدنم بهترين طاعات است مرا چو مي‌نرهاند ز دست خويشتنم&lt;br /&gt;ميان ميکده مولاي عزي و لات است درون کعبه عبادت چه سود؟ چون دل من&lt;br /&gt;چه جاي صومعه و زهد و وجد و حالات است؟ مرا که بتکده و مصطبه مقام بود&lt;br /&gt;چه جاي مسجد و محراب و زهد و طاعات است مرا که قبله خم ابروي بتان باشد&lt;br /&gt;که حال بي‌خبران بهترين حالات است ملامتم مکنيد، ار به دير درد کشم&lt;br /&gt;به نزد او سخن ناقصان خرافات است ز ذوق با خبري آنکه را خبر باشد&lt;br /&gt;که اهل صومعه را بهترين مقامات است خراب کوي خرابات را از آن چه خبر&lt;br /&gt;مرا نصيحت ايشان بسي مباهات است اگر چه اهل خرابات را ز من ننگي است&lt;br /&gt;مقام اهل خرد نزدش از خرافات است کسي که حالت ديوانگان ميکده يافت&lt;br /&gt;سفيد کردن آن نوعي از محالات است گليم بخت کسي را که بافتند سياه&lt;br /&gt;که پر ز شيوه و سالوس و زرق و طامات است کجاست مي؟ که به جان آمدم ز خسته دلي&lt;br /&gt;يقين بدان که وراي همه مقامات است مقام دردکشاني که در خراباتند</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 08:53:10 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>شب فانوسی</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3362379</link>
            <description>شب فانوسی&lt;br /&gt;در رویای تماشایی همخانه تنهایی&lt;br /&gt;در زیباکده دلها عشق همه دلهایی&lt;br /&gt;تصویر هزار مرهم در آئینه ماتم &lt;br /&gt;شرم آور غمخانه لبخند تو در سینه&lt;br /&gt;تا با قفس دنیا دوری تو به یک تصویر &lt;br /&gt;زندان تو آزادیست در واﮋه بی تزویر&lt;br /&gt;ای زاده عشق یاس عطر تن تو هرجاست &lt;br /&gt;صبح کن شب فانوسی روزها چو شب یلداست&lt;br /&gt;تهدید شب فانوس هجرت هر تاریکی در خاطره امروز&lt;br /&gt;شور شب بارانی از چه تو گریزانی در شعر ما می مانی&lt;br /&gt;تعبیر هزار عشقی از خواب بد نفرت&lt;br /&gt;برکت به هزار خوانی در بحرانی هر نعمت&lt;br /&gt;تفسیر همه دنیا گل واﮋه هر رویا &lt;br /&gt;در وادی بینایی همسایه زیبایی&lt;br /&gt;از چه تو نمی تابی در سایه مهتابی &lt;br /&gt;تشویش سحر با ماست در ظلمت بیتابی&lt;br /&gt;برگستره شبها شمس و قمر دلها &lt;br /&gt;نور از تو نمایان شد در پهنه هر دنیا&lt;br /&gt;هم کیش همه آیات سرمایه فرداها &lt;br /&gt;نرگس ز حیاتش خوش مستت همه نرگسها&lt;br /&gt;ای زاده عشق یاس سوگند به همه احساس&lt;br /&gt;صبح کن شب فانوسی روزها چو شب یلداست</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 12:59:31 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>شب بارانی</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3362378</link>
            <description>شب بارانی&lt;br /&gt;در این شب بارانی یاران که سفر کردند&lt;br /&gt;از آسمان عشق بر ما نظری کردند&lt;br /&gt;این ملک سلیمانی است در خون شهیدان است&lt;br /&gt;این شور ز صحرا نیست از آیه باران است&lt;br /&gt;پرواز از آنِ عشق، بی بال و پرند یاران&lt;br /&gt;بر بال ملائک شد جای قدم یاران&lt;br /&gt;همخانه آتش شد آن دل که فراموش شد&lt;br /&gt;تا دل به جان آمد آتشکده خاموش شد&lt;br /&gt;گفتند مگو با کس آن راز که از ما بود&lt;br /&gt;گفتم ندیدم کس جز یار که با ما بود&lt;br /&gt;گفتم حقیقت کو؟ یا کیست حقیقت جو؟&lt;br /&gt;گفتند که بر دار شد آن یار ان الحق گو&lt;br /&gt;بر آستان جنت در سجده گاه آدم &lt;br /&gt;فردوس به خاک افتاد در پیشگاه خاتم&lt;br /&gt;درگاه عشق بوسید هر آیه شقایق&lt;br /&gt;از راز عشق پرسید در وعده گاه عاشق</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 12:57:19 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>فریاد</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3362371</link>
            <description>فریاد&lt;br /&gt;فریاد از این فرزانگان! &lt;br /&gt;خون شد دل از دلدادگان&lt;br /&gt;خانه کجاست؟ یار در قفس&lt;br /&gt;ای عشق ببر از ما نفس&lt;br /&gt;امان از عشق بی رنج دل&lt;br /&gt;شرمنده ایم یارانِ دل&lt;br /&gt;مستیم اگر با چشم تر&lt;br /&gt;برگیر زما این چشم سر&lt;br /&gt;خوابم کنید بیدار کجاست؟&lt;br /&gt;درمان زاو، دردها زماست&lt;br /&gt;ساقی مرو جانم مرو &lt;br /&gt;مستم زتو ، بی مِی مرو&lt;br /&gt;مشکن دلم با خون دل &lt;br /&gt;وای نزد تو مجنون خجل&lt;br /&gt;پنهان بگو در گوش من&lt;br /&gt;باده کجاست؟ مِی نوش من&lt;br /&gt;لطفها دارم از چشم تو&lt;br /&gt;شام غریب دارم زتو&lt;br /&gt;باده فروش جامم خرید&lt;br /&gt;نام تو از جانم شنید&lt;br /&gt;چون می روی آهسته تر&lt;br /&gt;پنهان مکن خون جگر</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 12:54:54 UT</pubDate>
        </item>
        <item>
            <title>خانه ی گل</title>
            <link>http://en.netlog.com/NEW_REZAKAVOSH/blog/blogid=3362367</link>
            <description>خانه ی گل&lt;br /&gt;بیگانه ترینم دلا آشفته ترینم&lt;br /&gt;در خانه گلها مگو پﮋمرده ترینم&lt;br /&gt;از همهمه باد خزان ساقه شکستم&lt;br /&gt;از سوز نی و غربت می مست تو هستم&lt;br /&gt;در خوان گلستان نظری بر دل ما شد&lt;br /&gt;هر گل که به جان آمده بود مونس ماشد&lt;br /&gt;دیریست که بر سایه مهر نور امید نیست&lt;br /&gt;شاید که بر این ظلمت ما پیک نوید نیست&lt;br /&gt;روز از دل شب بر رخ ما چهره گشاده &lt;br /&gt;خورشید به خیانت همه خوان بر شب نهاده&lt;br /&gt;یاران به شهادت شکر وفا فروختند&lt;br /&gt;از سنگ جفا بر تن ما صد جامه دوختند&lt;br /&gt;از زمزمه خار طلب طعنه شنیدم&lt;br /&gt;از هر چه دعا در طلبست من دل بریدم&lt;br /&gt;هجرت به سلامت بنشست بر گل شب بو&lt;br /&gt;چون غنچه شکست در تن گل مرهم گل کو؟!&lt;br /&gt;از آمدن چلچله ها خبر ندارم &lt;br /&gt;شاید که در این بازی عمر بهار ندارم&lt;br /&gt;عشق همه گلها شده اشک بر رخ باران&lt;br /&gt;از ابر وفا نیست خبری وای از کویران&lt;br /&gt;در بازار هوس قیمت دل بالاترین بود&lt;br /&gt;هر عشق که به حراج شده بود نه مشتری بود&lt;br /&gt;گفتم که دلم در طلبت خانه گزدیده&lt;br /&gt;گفتا که در این خانه گل دلی ندیده</description>
            <author>NEW_REZAKAVOSH</author>
            <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 12:52:37 UT</pubDate>
        </item>
    </channel>
</rss>
